Mohsen
دنیا به امید برپاست و انسان به امید زنده
Mohsen
پدرم شده خدای تیکه انداختن به من ....... مادرم میگه محسن یه دختر خوب یا پیدا کن یا پیدا کنم تا سرو سامونت بدم..!!! پدرم از تو اتاقش اومد بیرون گفت:اگه من صد تا دختر کور و کچل داشتم یکیشم به محسن نمیدادم ممنون از این همه پشتیوانیت پدرم الان دارم ذوق مرگ میشم ....... پدره فداکاره داریم
Mohsen
پس از لحظه هاي دراز سايه دستي روي وجودم افتاد ولرزش انگشتانش بيدارم كرد.
Mohsen
مادرم به من میگه اخه پسر تو کی میخوای ادم شی
....
پدرم سریع در جواب مادرم گفت این ادم بشه پینو کیو تنها میمونه ولش کن چیکارش داری.....
پدر من من نخوام ازم دفاع کنی باید کی و ببینم ها ها
Mohsen
اقا ما یه خواهر زاده داریم ته ده هشتادی.یه روز براش بازی گذاشتم بعد دو بار باختن اومده میگه دایی من گیم آور شدم خودت بازی کن.یعنی اینا اینا بچه ان .ما بچه که بودیم ته تهش با دمپایی کارت را رو میزدیم.کم کم دارم به دهه خودم که هفتاده شک میکنم
Mohsen
آقا من نميدونم چرا ولي هر وقت سوار تاكسي ميشم راديو بهترين برنامه ها رو پخش ميكنه اما هر وقت خودم ميخوام گوش كنم اصلا راديو حتي خش خش هم نميكنه.
Mohsen
یکی از فانتزایم اینه که: اسم بابا رو بنویسم واسه کنکور بعدش هی بهش بگم"درس بخون!!"
Mohsen
ای وجودت عشق را معنا حسین / عالمی یک قطره تو دریا حسین
Mohsen
عجیب حکایتی است!!عزیزترین ها (حسین(ع) و یوسف(ع) ) از گودال و چاه به آسمان عزت رسیده اند...
Mohsen
اگر نیوتن قانون جاذبه را خوب میدانست ، معشوقه اش در دفتر خاطراتش نمینوشت : اشکهای من هم به زمین می افتاد اما تو سیب را ترجیح دادی
Mohsen
جناب پدر هروقت میخواد بیاد تو اتاق با یه شدت عجیبی در رو باز میکنه …
همین روزاست که اول گاز اشک آور قِل بده تو بعد با پاش بزنه در رو بشکونه بیاد !
Mohsen
کجایی سهراب ؟ آب را گل کردند.....چشم ها را بستند و چه با دل کردند...... وای .... سهراب کجایی آخر ؟!! ....زخمها بر دلِ عاشق کردند.....خون به چشمِ شقایق کردند... تو کجایی سهراب ؟ ... که همین نزدیکی عشق را دار زدند... همه جا سایهٔ دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببینی...حالِ دلِ خوش ...مثقالی است.......دلِ خوش سیری چند ؟ .......صبرکن سهراب ...! ....قایقت جا دارد ...!...