دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا, خوب ترینم! کافیست........ درباره »
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
مرد - مجرد
امتیاز: 1021

دنبال‌شدگان

(138 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(125 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

«اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند» «اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند» «اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»، «اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند» «اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»، «اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست» اما، اگر «عزت نفس نداري»، هيچ نداري

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

همیشه مختاری که باورت را تغییر دهی و آینده ای متفاوت را برگزینی.

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

سعی‌ کن آنقدر کامل باشی‌، که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن خودت از آنها باشد.

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

پشیمونــی برای کارایــی که کـــردی به مــرور از بیـــن میــره اما پشیمونیـــه کارایــی که نکــــردي تا آخر عمـر عذابت میـده!!!

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

دوست داشتن بهـــــانه نمی خواهد مثل پــرواز که خاصیت پـرنده ست. !

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌! یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
zel.jpg نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

دنبااااااالری ها یه وقت این عزیزانو فراموش نکنین ..هوا داره سرد میشه

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم ) دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد… اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه… اونوقت… اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم… اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم… معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا… و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد…

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
madrese.jpg نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

کوچوووووووووللللللللللو گریه نکن مدرسه که ترس نداره والله ما فنچ بودیم خودمون میرفتیم مدرسه سرویس وجود نداشت که اونم از یه میدووون پر ترافیک شهر وقتی 7 سالم بود رد میشدم فنچ های این دورو زمونه خیلی ناز شدن ما فنچ نبودیم که خرس بودیم ........زنگ که میخورد مغازه های اطراف در مغازشونو میبستن مبادا بهشون ضرر بزنیم خخخخخخ

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

آموخته ام اگر کسی یادم نکرد یادش کنم ، شاید او تنهاتر از من باشد .

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

یه يخچال نو خريدم، يخچال قديميه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رايگان! هركسي خواست، ببره. هر روز ميومدم مي ديدم يخچال سر جاشه! دو سه روز گذشت ديدم اينطوريه رو يخچال نوشتم: براي فروش، 50000 تومان! فردا صبحش اومدم ديدم يخچال رو دزديدن

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود با هم دوست هستند، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین.... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن ، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت، براش نوشته بودم ..... ..... خیـــــــلی پستی { نه اینکه فکر کنین من بودم نه ما از این شانسا نداریم هییییییییییییییی}

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
baba.jpg نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!! ولی ... هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا! . . . یک هفته در تب ســـــــوخت . . ..

نـیـما*دیـوونه دنـبالر*
g.jpg نـیـما*دیـوونه دنـبالر*

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟... خدا درجواب گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی.