mahya
من و تو در نخ هم بودیم پاره گی فلسفه ی "دوری" شد مدتی را هر دو چشم به راه لذتِ آغوشی که گره می نامند، دردمان را قرقره کردیم و هیچ سود نداشت تا این که تو در تار ِ پیرهنی پود شدی و من از سر دلتنگی تا ته تمام سوزن ها رفتم
mahya
من گفتگوهای طولانیِ قبل خواب را دوست دارم آن جایی که هر دومان خیره به سقف سر یک جمله ی ساده اما دلچسب روی شانه، سمتِ هم بر می گردیم
mahya
شب های نبودنت... مثل روز روشن بود
mahya
باید به حال اولم برگردم همان جا که هنوز داشتمت باید بودنت را آنقدر طول دهم طول دهم تا رنج بی تو زیستن به آینده گان موکول شود
mahya
سر آغوش تو بین من و پیرهنم دعوا بود
mahya
ماندم با دو تا بال ، چگونه پیرهن می پوشی
mahya
√بعضی ترانهها را می توان بارها و بارها گوش داد بعضی انسانها را میتوان بارها و بارها دوست داشت!
mahya
تقویم من پلک های توست و سرخی لب هایت روز های تعطیلم