melodi
دوباره رو به من خواهي كرد/ در كنج دلم باز وطن خواهي كرد/ با آمدنت سپيد خوام پوشيد/ با دست خودت مرا كفن خواهي كرد
melodi
ای که شعر تلخ اشکات قصه ی غربت من بود... عینهو نفس کشیدن دیدنت عادت من بود
melodi
بیهوده در اضطراب ماندیم همه/ در تاب و تب و عذاب ماندیم همه/ این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد/ عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه
melodi
کم زندگی مرا نمایش بدهید/ تابوت برای من سفارش بدهید /باید بروم گور خودم را بکنم/ لطفآ دو سه سطر مرگ را کش بدهید
melodi
دریغا شعر در من مرده امروز/ نمی جوشد دگر آن حس مرموز /کلامم سرد و یخ بسته ست هرچند/ دلی دارم پر از تاب و تب و سوز
melodi
جهــــان را یخ گــــرفت از آه ســــــــــــردم/ زمیــــن لـــرزید از این فـــــــــریـاد و دردم/ در اینجـــــا در مـــزار بیکســــی هـــــــــــا /همیشــــــه گــــریه کــــردم گــریه کــــــردم
melodi
بر دوش دلم بار غمت سنگین است... دور از تو همیشه قلب من غمگین است..
melodi
چه سخته در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن... به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن . . .
melodi
مانند من نبود که از عشق تب کند/ یا روز را شبیه من آغاز و شب کند/ گویی نداشت دل که بلرزد برای من/ یک دل نداده بود که صد دل طلب کند