melodi
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان كرد/ … تكیه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد آن چه سعی است من اندرطلبت بنمایم/ … این قدر هست كه تغییرقضا نتوان كرد دامن دوست به صد خون دل افتاد بدست/ … به فسونی كه كند خصم رها نتوان كرد عارضش را به مثل ماه فلك نتوان گفت … نسبت دوست به هربی سر و پا نتوان كرد
melodi
درد من گشته شمشیر بلا میداند/ سوز من سوخته داغ جفا میداند/ / پاک بازم همه کس طور مرا میداند عاشقی همچو منت نیست خدا میداند/ چاره من کن ونگذار که بیچاره شوم/ سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم ...............
melodi
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی/ دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی/ حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است/ که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی/ به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را/ ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی/ دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت/ به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی/ تو را از سرخی سیب غزل هایم گریزی نیست/... منم مانند حوا زود اغوا می شوم گاهی...
melodi
دلم برای دلی تنگ میشود گاهی/ دلی که سنگ تر از سنگ میشود گاهی/ به کوچه های دلم یاد او که میاید/ خطوط فاصله کمرنگ میشود گاهی/ برای لحظه دیدار اتفاقی او/ میان ثانیه ها جنگ میشود گاهی/ سوار عقربه ها میروم ز شهر شما/ اگر چه پای سفر لنگ میشود گاهی
melodi
من به غیر از تو نخواهم، چه بدانی، چه ندانی/ دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی/ دیده ام جـای تو باشد، چه بـمانی، چه نـمانی/ مـن کـه بیمار تو هستم، چه بپرسی، چه نپرسی/ جان به راه تو سپارم، چه بدانی، چه ندانی/ می توانی به همه عـمر، دلم را بفریبی/ ور بکوشی ز دل من بگریزی، نتوانی/ دل من سوی تو آید، بپذیری، نبپذیری/ جانی از بهر تو دارم، چه بخواهی، چه نخواهی/ شعرم آهنگ تو دارد، چه بخوانی، چه نخوانی