بلوط
توسط موبایل
اتم را شکافته ایم اما … از درون خویش بی خبریم !
بلوط
تو كه قصد برگشت نداشتي ...كاش منو با خودت نمي بردي...حالا هم واسه تو هم واسه خودم دلتنگم...
بلوط
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه بخونم !!!!!!!
بلوط
رفتم مغازه گفتم نوشابه داری؟گفت مشکی دیگه؟گفتم پ...گفت برو گمشو بیرون . گفتم میخواستم بگم پنیر هم میخوام .خجالت کشید گفت:بسته ای ؟گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ متری ... بعدش الفرار
بلوط
گفتم غم تو دارم..گفتا غمت سر آید… گفتم پـَـــ نــه پـَـــ می خوای یه عمری غم تو رو داشته باشم…
بلوط
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
بلوط
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولی افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردی
بلوط
هوای امشبم با فکرت خرابه / بدون تو خورشید محاله بتابه / تو فانوس شبهای بیداریم باش / نجاتم بده / / / واسه گریه کردن به پای تو دیره / یه جوری شکستم که گریه ات بگیره / همین امشب از حال من با خبر باش / نجاتم بده
بلوط
شد بساط عقلم جمع ، شد رديف شعرم جور "در دیدگاه"
بلوط
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
بلوط
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
بلوط
توسنی کردم ندانستم همی / کز کشیدن تنگ تر گردد کمند
بلوط
آمد موج الست کشتی قالب ببست / باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست