آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
یـــادم باشــد امـشـب بعضــــی از آرزوهــایم را دم در بگـــذارم تا رفــتــگر با خــود ببرد بــیـــچـاره او...! مابـقــی را هـم نـقـــدا با خـود به گــــور می بــرم مـــــــــــــابــــــــــقـــــــــــی هـمان آرزوی با تو بـــودن است... نتــــرس جانـــم !!! حـتـی آرزوی با تو بودن را هم به کسی نمی دهـــم...
آقـا اَمـیـن
حتــــی....کفش هم اگر تنگ باشد . . .
زخــــم مـی کند
وای به حال وقتی که....دل تنــــــگ بــاشــد . . .
آقـا اَمـیـن
عاقد سر سفره عقد : عروس خانم وکیلم؟ پَ نه پَ دکتری ! دعوت کردیم سطح مجلس بره بالا ! ادامه مطلب …
آقـا اَمـیـن
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟ گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم ,اومدم خودمو معرفی کنم!
آقـا اَمـیـن
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم ازراه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!
آقـا اَمـیـن
رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.
یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟
پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !
آقـا اَمـیـن
نبخشیدن مهم نبود! می شد همدیگر را نبخشیم اما همدیگر را به هم ببخشیم! خسته بودیم از هم؟! می شد دوتایی یک گوشه بشینیم و خستگی راه آمده را در کنیم! چرا این ها را نفهمیدیم...؟!
آقـا اَمـیـن
چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تن هایی و بیکس و محتاج....!!!
آقـا اَمـیـن
نقــاش بـاشـی! چـقــدر می گیـری بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟ بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد ... راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟
آقـا اَمـیـن
... !!! بـيا آخرين شـاهكـارَت را بيـبين مـُجسمـه اي با چـِشمانـــے بـاز خـيره به دور دسـت شـايد شَرق شـايد غَرب مبهـوت يك شـِكست ، مغلوب يك اتِفاق مصلوب يك عــِشق ، مفعول يك تاوان خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحكم بَغل گـِرفته بيـا آخرين شاهكارت را بيبين مـُجسمه اي ساخـته اي به نـام " مـَن" !
آقـا اَمـیـن
من و ساحل دیشب..
وسط شیطنت یک دریا،
کوهی از گل گشتیم!
من و ساحل..
با تو،
هر دو یک رنگ شدیم،
هر دو یک دل گشتیم!!
آقـا اَمـیـن
پیش از آنکه بروﮯ پیش از آنکه بمیرم تورا به شعرمـﮯ سپارم خودم را به خــــدا
آقـا اَمـیـن
رعد و برق، هارت و پورت است! چیزی در دل ابر نیست؛ ... جز اشک؛ جز باران ...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 13 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی