واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اینم واسه اینکه عاشق بندری:
بزن مطرب دهل امشو تو امشو شادمانی کن
جهون امشو جوون بودن تو هم یاد جوونی کن
چه بی همتا گلی هوندن به باغ نوبهار امشو
به سیلش قدسیون دامن کشون و بی قرار امشو
حالا خانم هستی ایراد نداره! اصلاً رانندگی سخته میدونم! دید نداری استرس داری کلاً حالا از این یه موضوع بگذریم! ولی دیگه چرخ فروشگاه که ماشین نیست که میزنی ملت رو از کمر ساقط میکنی
داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم میگه:این چیه؟ میگم:یه قطعه الکتریکی. میگه: کارش چیه؟ میگم:توضیحش سخته. زارت گذاشت زیر گوشم و گفت: فکر کردی اون موقع که 3 سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود ؟!
جوانی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هر جا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، از او پرسید: آن زن کیست؟ جوان گفت مادرم است. عیسی گفت: او را شوهر بده. جوان پاسخ داد: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر میفهمی یا پیغمبر خدا؟
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی