واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یه شب خونه نرفتم، فرداش مامانم پرسید کجا بودی؟ گفتم پیش دوستم مامانم به 10 تا از دوستام زنگ زد 8 تاشون گفتن این جا بوده دو تاشونم گفتن هنوز اینجاس خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه
یعنی مثلا من 10-15 سال پیش میرفتم تکواندو اون موقع مثل الان تو خیلی برام جالب بود بدونم قدرت یه خانوم رزمی کار چجوره و دوست داشتم بتونم با یکی مبارزه کنم
بعدا که مسابقاتشونو دیدم (هر سبکی. فرق نمیکنه بوکس بود یا تکواندو یا...) دیدم عین گلابی میمونن ممکنه اگه با یه آدم معمولی در بیوفتن بزنن درب و داغونش کنن ولی مسلما با یه آدم ورزشکار نتیجه فرق میکنه و کتک خورشون ملس میشه
اما فیزورییت چیه؟
از همون فیزوری گرفته شده و اشارتی داره به اوضاع الان خودم
در حال حاضر چنان قوای بدنی تحلیل رفته که بعید نیست یه دختر دبیرستانی معمولی هم بتونه منو بزنه
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 2 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی