دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

سلام صبحتون بخیر....

میترا
میترا

خودم را نقد می کنم . . . تا دیگران مرا به نسیه نفروشند..!!

میترا
میترا

گزارش سازمان هواشناسی، هرچه می‌خواهد باشد. پس از تو هوا پس است......!

میترا
میترا

روزی تاولِ بودن من می ترکد و من در پوست زمین محو خواهم شد.

میترا
میترا

تلخی ِ من شیرین نمی شود قندهایت را برای مراسم تدفین نگه دار !

میترا
میترا

هرگز گنجشکی را که توی دستت داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست رها نکن . . .

میترا
میترا

>پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه >پروازت میدهند آنگونه که میخواهند . . .

میترا
hi-hello-99.gif میترا

sahar
sahar

نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ... می خواهم امروز را زندگی کنم ... خواستی باش ... نخواستی نباش

این ارسال را بازنشر کرده است.
sahar
sahar

صدای معلم در کلاس می پیچد ...... جاهای خالی را با کلمات زیر پر کنید و من هنوز نمیدانم جای خالی تو را چه چیز پر خواهد کرد ؟

امیر کریمی
امیر کریمی

دست من خالیست اما دلم تا دلت بخواهد از تو ، پُر است ...

امیر کریمی
امیر کریمی

به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن ... آخرشم دق میدن مارو ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

... امان از این و آسمان ابری که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری ... فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ... دلت آغوش ِگرمتری می خواهد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

را نمی شود درک کرد... را نمی شود فهمید... را نمی توان شناخت... را نمی توان عوض کرد... را حتی نمی شود فراموش کرد.... { را فقط می توان عمیــــــــــــــــــق دوســت داشت. }

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻭ ﺯﻥ ﻧﺰﺩ علامه ای بزرگ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ. علامه ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺑﭽﻪ ﺭﺍﻭﺳﻂ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺯﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﺳﺖ آن ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺪ . ﺁﻥ ﺩﻭ ﺯﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ دستان ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ از طرفین ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ کودک ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﻧﺼﻒ ﺷﺪ . علامه ﮐﻤﯽ ﺟﺎﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻣﯽﺷﺪ ...