مریم
صحبت های اطرافیان در موردت برایت اهمیت دارد؟ به هیچ وجه.
مریم
آدم عصبی هستی ؟ عصبی هستم اما برای خودم. با اطرافیانم آرام هستم.
مریم
دلیل این تحول در حرکاتت چی بود؟ موزیک تنها دلیلش بود. من دوازده سال با استیو مک کرام کار می کردم ولی حس کردم که استیو با سرعت من پیش نمی ره، برای همین همکاریم را با اروین شروع کردم، بهش گفتم که من می خواهم موسیقی ترنس را با کلام فارسی اجرا کنم. ریتمهای جدید و موسیقی جدید منو تکان می ده، در واقع همراه ریتم بدنم هم حرکت می کند.
مریم
سیاوش به شصت سالگی چطور نگاه می کند؟ خیلی قشنگه ... آن مشکلاتی که در 35 سالگی داری دیگر وجود ندارند ... مسائل را زودتر و راحت تر درک می کنی ... نه اینکه فکر کنی به هر آنچه خواستم رسیدم ... نه چون من کار خوانندگی را در سن 49 سالگی شروع کردم و هنوز کار دارم ولی زندگی در این سن راحت تر است. اگر سیاوش خواننده نمی شد چه کار دیگری را دوست داشت که انجام بدهد؟ نقاش یا نویسنده ... با قلمو و رنگ می تونی اثری را خلق کنی که فرد دیگری با نگاه به آن تو را تحسین کند ... افکار قشنگی هم در ذهنم دارم که دوست دارم بنویسمشان اما وقت نیست ... ! سیاوش که ما امروز بر روی صحنه می بینیم با آن سیاوش آرامی که باید ازش خواهش می کردیم که آهنگی را برای ما بنوازد بسیار فرق کرده است، حالا با حرکات متفاوت و مختص خودش دو سه ساعت بر روی صحنه تحرک دارد،
مریم
سیاوش قمیشی : متولد اهواز، خرداد 1324 ... یکسالم بود که به تهران آمدم ... و سیزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسیقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسیقی من موافق بود ... دو برادر و یک خواهر که همه از من بزرگتر هستند. وقتی از انگلیس به ایران بازگشتی به چه صورت فعالیت هنریت را ادامه دادی؟ با گروهی که درست کرده بودیم بر روی صحنه های مختلف می رفتیم ولی کارهای غیر فارسی اجرا می کردیم. یک گروه هم داشتیم به نام ربیلز که من در آنجا کی بورد می زدم و آهنگ های آرام تر را اجرا می کردم و شهرام شب پره هم جاز می زد و آهنگ های تند را اجرا می کرد ... زندگی خیلی ساده تر بود.
مریم
خاطرت مثه یه پیچک میپیچه رو تن خستم
مریم
تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته / جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته
مریم
تو که نیستی تا ببینی / گریه های هر شب من
میترا
“به یاد” هم بودن ، قشنگترین هدیه ایست که نیاز به “با هم” بودن ندارد . . .
مریم
ای کوچه های دماوند که کودکی های من از شما خاطره ها دارند / آیا هنوز هم می گسترید به دشتی که برایم در آن خاطره می کارند
مریم
آهای کبوترهای غمگین که نیرنگ آسمون کرده بالهاتونو سنگین / آیا هنوز هم می نشینید به بامی که زمونه سرنگون کرده به پایین
مریم
آی پرستوهای خسته که غبار هر سفر به بالهایتون نشسته / آیا هنوزهم می گذرید ز شهری که زمونه به رویم درهاشو بسته
مریم
به دل میگم کاریش نباشه / بزاره درد تو دواشه
مریم
دوباره باز غمت بیاد / که منو مبتلا کنه