مصطفی
سر كلاس دستمو بلند كردم استاد ميگه سوال داري ؟ پَــ نَ پَـــ " هاي هيتلر"
♥ tannaz ♥
با یک گریه ی مشترک ...یک لیوان چای انفرادی جنون امشب را شروع میکنم/ صبح دوباره همان آدم سابق میشوم که به تمام دنیا صبح بخیر میگوید...........
زندگی تکراری
خواستم بنویسم تنهام یاد تنهایی دخترک داخل خیابان افتادم که با خودش بازی میکرد. خواستم بنویسم بی کس یاد بی کسی پسرک گل فروشی افتادم که حتی اجازه گریه هم نداشت، خواستم بنویسم عاشق یاد بچه ای افتادم که با تمام محبتش نیمه شب لباس کار پدرش را که تازه از کارخانه بعد از 2 شیفت کار آمده تا میکند افتادم پس بهترین کلمه ای که به ذهنم برای خودم رسید مأیوس بود ....
♥ tannaz ♥
آرام بگیر ... میترسم زمین آنقدر جذب تو شود / که یادش برود ما هم برای زندگی به قانون ِ جاذبه نیاز داریم/ خواهش میکنم ... قدم که برمیداری / مراقب همه چیز باش..........
♥ tannaz ♥
بیا و دست از پرواز بکش و به همین که هر روز دور سرم میچرخیقناعت کن /آسمان از وقتی تو را دیده است ... هیچ پرنده ای را / آدم حساب نمیکند
♥ tannaz ♥
مسافر که باشی تمام جاده ها تو را لی لی خواهند کرد/ مسافری که خودش را دست بلیتش میسپرد .... و تنها زنگ میزند که که بگوید : عزیزم ... قرص 12 شبت را فراموش نکن ....
♥ tannaz ♥
خودت را به رخ تنهایی من بکش/ به رخ ریل هایی که دل خوشی از قطار ها ندارند .... و هیچ چیز مرا بر نمی گرداند / که ریل ها ... دور برگردان ندارند ...
♥ tannaz ♥
بیا باران ... بدون ِ قافیه و وزن ... زخم خوردن از تو / به دنیا شرف دارد.............
♥ tannaz ♥
حالا تو مانده ای / برای من / که چای تلخ ِ روز مرگی را با لحن ِ قند پهلویت / ماستمالی کنی ...........
♥ tannaz ♥
هیچ سکانسی به / کات ِ / خط پایان تن نداد ....
♥ tannaz ♥
من و تو به دنیا / آمدیم / با بلیت های یک طرفه در قطار های کمونیست زده / به سمت مقصدی / که وسیله را چنان توجیه کرد که هیچ دهقان فداکاری / آدم حساب نمی شد
اِبی بن بست. . .
مرد بزرگ كسي است كه در سينه خود قلبي كودكانه داشته باشد........