♥ tannaz ♥
در سوگِ من دود قلیان ، دود سیگار را حلقه حلقه به هوا پرتاپ نکنید...... آسمان به اندازه کافی پُر دود هست ....... در سوگ من فقط یک دقیقه سکوت!
♥ tannaz ♥
اي غصه دمت گرم كه در لحظه ي شادي//// با رگ رگ من تار زدي خسته نباشي . . .
♥ tannaz ♥
برای شکرگزاری آماده میشویم و من همچنان محو تو ام !!... کدام خوبیت را شکر بگویم ..؟؟؟؟
♥ tannaz ♥
زندگي بدون آب از گلوي ماهي پايين نمي رود.........
امیر کریمی
خاطراتی از دکتر شیخ - نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .
♥ tannaz ♥
عشق مانند هوا همه جا موجود است ، تو نفسهایت را قدری جانانه بکش .........
امیر کریمی
دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد. دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود میانداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده میشد. محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟ و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد. ..
امیر کریمی
یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمیگشت … در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
امیر کریمی
گفت مردي به همسرش روزي من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر تو بميري براي من کافيست!
امیر کریمی
مهمان: آقا تشريف دارند؟ مستخدم: نخير، رفتهاند مسافرت. مهمان: براي تفريح؟ مستخدم: نخير، با خانمشون رفتهاند
امیر کریمی
مرد: وقتى من مُردم، هيچ مرد ديگه اي مثل من پيدا نخواهى کرد. زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟
امیر کریمی
بچه: بابا من کي آنقدر بزرگ ميشم که هر کاري دلم خواست بکنم؟ بابا: پسرم، تا حالا کسي اينقدر بزرگ نشده....
ميدونم دوستم.....به موقعش ميميرم..نگران نباش...اونوقت 1 دقيقه سكوت......باشه؟
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 33 دقيقه قبلانشاالله بعد از صد و بیست سال..... اگر بودم باشه.
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 33 دقيقه قبلخدا اون روزو نیاره طناز جان
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبلممنون......
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبلامييييييييييييييييييير جان......
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 31 دقيقه قبل