دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

در سوگِ من دود قلیان ، دود سیگار را حلقه حلقه به هوا پرتاپ نکنید...... آسمان به اندازه کافی پُر دود هست ....... در سوگ من فقط یک دقیقه سکوت!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

ماندن پای کسی که دوستش داری، زیباترین اسارت است...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

اي غصه دمت گرم كه در لحظه ي شادي//// با رگ رگ من تار زدي خسته نباشي . . .

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

برای شکرگزاری آماده میشویم و من همچنان محو تو ام !!... کدام خوبیت را شکر بگویم ..؟؟؟؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

زندگي بدون آب از گلوي ماهي پايين نمي رود.........

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بدین وسیله من رسما” از بزرگسالی استعفا میدهم و مسوولیت های یک کودک هشت ساله را قبول میکنم! می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک هتل ۵ ستاره است / می خواهم فکر کنم که شکلات از پول بهتر است،چون میتوانم آن را بخورم / می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب و هستند / می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،به یک کلمه محبت آمیز،به عدالت،به صلح،به فرشتگان،به باران،به... من رسما از بزرگسالی استعفا میدهم !!!

امیر کریمی
امیر کریمی

خاطراتی از دکتر شیخ - نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

عشق مانند هوا همه جا موجود است ، تو نفسهایت را قدری جانانه بکش .........

امیر کریمی
امیر کریمی

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد. دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد. محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟ و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد. ..

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

مرا به ذهنت نه، ...به دلت بسپار! من از گم شدن ...در جاهای شلوغ ...می‌ترسم .....

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمیگشت … در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :

امیر کریمی
امیر کریمی

گفت مردي به همسرش روزي من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر تو بميري براي من کافيست!

امیر کریمی
امیر کریمی

مهمان: آقا تشريف دارند؟ مستخدم: نخير، رفته‌اند مسافرت. مهمان: براي تفريح؟ مستخدم: نخير، با خانمشون رفته‌اند

امیر کریمی
امیر کریمی

مرد: وقتى من مُردم، هيچ مرد ديگه اي مثل من پيدا نخواهى کرد. زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟

امیر کریمی
امیر کریمی

بچه: بابا من کي آنقدر بزرگ ميشم که هر کاري دلم خواست بکنم؟ بابا: پسرم، تا حالا کسي اينقدر بزرگ نشده....