دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

چـهــــ مــے دانــےاز دل ِ تنگمــــ! گاهــــے به خداوند التماس مــےکنم فـــقط خوابتـــــ را ببینمـــ ! مـــے فهمــــے ؟ خوابتـــــــــ را

این ارسال را بازنشر کرده است.
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

دلــــــم می گیرد ... وقتـــی می نویســـــم فقط برای تـــــــو ولـــــی... همــــــه می خـــــــوانند الا تــــــو

این ارسال را بازنشر کرده است.
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

اینقدر کــﮧ برای “خـــر” کردن من سـعے کـردے بـراے خـودتـــــ وقتــــ میگذاشتے حتمــا “آدمــــــ” میشدے

این ارسال را بازنشر کرده است.
وحید (آقای خاص)
وحید (آقای خاص)

اگر میبینـی هنــوز تنهـــام ، بخـــاطر عشــق تــو نیست ! مــن فقـط میتــرســـم .. همـــه مثــل تـــو باشنــد ...

★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

اینجاتاپیراهنت راسیاه نبینند,باورنمیکنندچیزی راازدست داده باشی...!

★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی فقط نیم نگاهی میکردی . . .

★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

چه سختـــــــ استــــــــ درک اینکه چشمانتـــــــ هم دروغ میگفتند! من تنها به آنها اعتماد داشتــــــم . . .

★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

خــــود آزاری یعنــــی میــــری اونجــــاهــــایــــی که بــــاهــــاش خاطــــره داشتــــی و بــــه یــــادش مــــی مــــیری..

مصطفی
مصطفی

یِه جوری شُده کِه خوبـ بودَنَمـ هَم فُتوشاپه!

★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★

شبـ ـهایِ مـ ـن خـ ـلاصه میشـ ـود در ورقـ ـهایِ دفـ ـترم... میـ ـانِ انبـ ـوهِ خاطـ ـراتم... بـ ـا یـ ـک فـ ـنجان قهـ ـوه تلـ ـخ... و یکـ ـ علامـ ـت تعجـ ـب بـ ـزرگ مقـ ـابلِ باورهـ ـایم! امـ ـا... تـ ـو... کجـ ـایِ شبـ ـهایِ مـ ـن جـ ـا خـ ـوش کـ ـرده ای؟! کـ ـه شبـ ـهایم... اینگـ ـونه بـ ـه سـ ـانِ یـ ـک قـ ـرن میگـ ـذرند؟!

امیر کریمی
امیر کریمی

ای بر ساحل نشسته ها ... وای بر شما ...

امیر کریمی
امیر کریمی

عبـــور میکنـم از کنـارِ نــیمکتـهـای خالـی پارک طـوری که انــگار کـسی در نـیمکت هایِ آخـرین انـتـظـارم را میکـشد ... و بـه آنجـا کـه میــرسم ... بایـد وانمـود کنم کـه باز هــم دیــر رسیــده ام ...

مهشی ــد
1339849282443643_large.jpg مهشی ــد

رــآ وقــــتی درک کـــــردم کـــه خـــندیدم و تـــــو نـ ـفهمیدی پشـــت ِ این خـــنده یِ من چــــه منتظرِ یــک است...

امیر کریمی
6.jpg امیر کریمی

داریم میشیم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

اَشکها خشک شد ... بر سرِ گوری که در آن مُرده ای نبود ...