نيلـــوفر
تـو رفـتـﮯ . . . انـگـار ڪـﮧ مـن از اولـش نـبـودم ! مـن ولـﮯ مـﮯمـانـم انـگـار ڪـﮧ تـو تـا آخـرش هـسـتـﮯ ! . .
نيلـــوفر
انگشت نمای تمام مردم شهر شده ام . . . شیـرین ندیده اند ، تـیشه به دست بگیرد . . . و بـه سـَمت بیستـون برود !!!
aziiiii
گاهـے حجم ِ دلتنگے هايَـ م آنقــدر زيــآد ميشـود ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنــگ ميشود ! دلــتــنگـــم . . . ! دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش بـﮧ مَــ ن ڪـﮧ رسيد از حرڪـت ايستاد ! ... دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـےهايم را نديد! دلتنگ ِ خودمـ!!! خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام . . . !
aziiiii
چقدر دوستداشتنهای بیدلیل خوب است مثل باران که بیسوال میبارد ...
aziiiii
مترسک را دار زدند، به جرم دوستى با پرنده.. که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه اى فروخته باشد؛ راست مى گفتى که اینجا “قحطى عاطفه ها” است…
aziiiii
ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را به رُخـم مـے کـشـنـد/ چـه مـے دانـنـد ... فـرهـادتـــ شـده اَم
פــُـسیـטּ
چقدر سخت است که به تاول های پا بگویی تمام راه رفته اشتباه بود!
פــُـسیـטּ
احساس شهری بین راهی در من است من در میانه ایستاده ام میان آمدن و رفتنت ...
פــُـسیـטּ
من نیستم آنکه تو صدایش میکنی نه من نیستم آنکه به سمت تو میآید از من با هر ندای تو تکهای کم میشود از من برای من تنهایی میماند
mahsa
وقتی دست ناتوانی را می گیریم ویا با عشقی خالصانه به حرف های انسانی تنها و درمانده گوش می سپاریم یا گره از کار کسی می گشاییم، پروردگار مجال حضور بر زمین یافته است.
mahsa
آدمایی هستن که با تمام مجازی بودنشون ، سهم بزرگی تو حقیقت دوستی های تو دارن به وجود همشون افتخار می کنم
mahsa
من ، اندوه خویش را با شادی های مردمان عوض نمی کنم و خوش ندارم اشکی که اندوه را از ژرفای وجودم جاری کرده ، مبدل به لبخند شود.
mahsa
زندگی باور می خواهد آن هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز
mahsa
تو هميشه درست پنداشتهاي دل من شبيه تكه سنگي است كه ميخواهم تو با همه خستگيهايت يك لحظه به من تكيه كني