...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
سخته یادآوریشون... یاد خنده هام که نمیدونستم قراره به قیمت حال الانم تموم بشه... حق من این نبود......
alla
هیـچ کس با من نیست! ماندهام تا به چه اندیشه کنم؟ ماندهام در قفسِ تنهایی، در قفس میخوانم، چه غریـبانه شبی است، شبِ تنهاییِ من...!
alla
قاصدک!هان چه خبر آوردی؟ از کجا ..وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی... اما،اما ...گرد بام ودرمن،بی ثمر می گردی... انتظار خبری نیست مرا...!! قاصدک ابرهای همه عالم، شب و روز.... در دلم می گریند{اخوان ثالث}
alla
اشکها مقدساند. آنها نه نشانه ضعف، بلکه نشانه قدرتند. فصیحتر از ده هزار زبان سخن میگویند. آنها پیام آوران اندوهی جانگزا و ... عشقی بیان ناشدنی هستند.
alla
هیچ چیز ، آزار دهنده تر از این نيست که دیگران، به هوای خنده ی رو لبت، غم ِ چشمانت رو نبینند !!
alla
برایم فرقی ندارد که چـــــــه میگویند؟ چـــــــه میشنوند؟ چـــــــه میدانند؟! چـــــــه میخوانند؟ بـــــــرایم همیـــــــن بس که بدانـــــــی و حـــــس کنـــی ، تـــــــــــــــو را دوستَــــــــت دارم !!
آیینه ی خیال
همچو نی می نالم از سودای دل ............
...غزلواره ...
چشم های من , این جزیره ها که در تصرف غم است ... در هوای گریه های نم نم است ...
alla
من خلاصه شده ام انگار! به ساعتي در زمان هاي دور...كه تكرار ميشود در ذهنم... خاطرات دور...دور.....!
alla
میلیاردها انسان توی دنیا هستند که همشون میتونن بدون تو زندگی کنن . پس آخه چرا من نمیتونم ! من نمیتونم بدون تو زندگی کنم ، کاری که از همه برمیاد حتی از یک بچه پنجساله ، اما از من نه ! تو هیچ سر درمیاری ؟!
آیینه ی خیال
بگذار بازدم تو دم من باشد .......بگذار هوا را بین لبهایمان قسمت کنیم .....بگذار.......
alla
بی آن که بوی تو مستم کند ، تا ده می شمارم !! انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می خورند و ترانه ای متولد می شود که ، زاده ی دست های توست - چه كنم، شاعرم.. به از تو سرودن، معتادم !
alla
کار دیگری نداریم ...من و خورشید برای دوست داشتن ات بیدار می شویم ، هر صبح!