...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
آه ....نازنینم .....برایت از چه بگویم ....از کجا بگویم ....در شعر جستجویت کنم که تو خود زیباترین شعر و غزلی ..... چگونه یسرایم تو را .....که ناب تر از شعر نگاه تو شرابی نیست....... من تو را .....و شراب شعر نگاهت را نوشیده ام .........سرودن از تو ......سُریدن قلم را نرم و رقصان می نماید .........
آیینه ی خیال
سالهاست.....در کنار جاده های خستگی.......از شکوفه های بی شمار خنده های من ......قسمتی به هر کسی رسیده است...... پس چرا.....هیچ کس شریک اشک های من نمی شود........
آیینه ی خیال
دستهای قلمم را خواهم گرفت ......آرام در گوشش زمزمه می کنم ..... نجوای من با او تسکینش خواهد داد .......آری ......او می فهمد ......قلم من جان دارد ........
آیینه ی خیال
زخم ثانیه ها را کجا مرهمی می توان یافت .......؟ دردواره ها همواره روح را به سخره گرفته اند .....حتی نوشتن از آنها ذهن را فرسوده می گرداند ...لبخندشان قابل تحمل نیست نازنینم ........
آیینه ی خیال
زندگی در خلأ را دانی که چیست ؟ حس کرده ای میان زمین و آسمان معلق بودن را ........؟ بی وزنی مفرط و سردرگمی آشیان کرده در ذهنی خسته و خاکستری ........
آیینه ی خیال
دلم میخواهد درد را بنویسم .... آنگاه که درد نگاشته گردد حتما پیدا خواهد شد کسی برای خواندن .......کسی که معنای درد را بداند ............
آیینه ی خیال
پیرمرد همه اش پیر بود....مگر چشمانش که به رنگ دریا بود ، و شاد و شکست ناپذیر بود ..........
آیینه ی خیال
روی مه پیکر او .......سیر ندیدیم و برفت .............
آیینه ی خیال
شربتی از لب لعلش نچشیدیدم و برفت ............
آیینه ی خیال
پنجره اي در مرز شب و روز باز شد ........و مرغ افسانه از آن بيرون پريد...............
alla
دل را بد نام نکنیـــــــم … آنچه بعضی ها در سینه دارند
کاروانسراست ،نه دل …
alla
جاده ايست اينجا...ايستاده ام رو برو...كجا بروم خدايا، كدامين سو؟
ᴬᴸᴾᴴᴬбЧ
خورشید آدمیت ممکنه کم فروغ بشه اما هیچگاه خاموش نمیشه . . . . . .. . . . . . . به سلامتی بودن های قدیم نه اینترنت بود نه تلفن فقط نگاه بود روبرو، چشم در چشم به همین خلوص . . . . . .. . . .