...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
פــُـسیـטּ
من و یاد تو و یک سینه تنگ شبی تار و سهتاری خسته آهنگ کمی با چشمهایم مهربان باش مزن ای دوست بر آیینهات سنگ . . . .
פــُـسیـטּ
دلم غرق تماشا بود، رفتی / میان اشک و آه و دود رفتی
کنار حسرتی دیرینه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتی . . .
פــُـسیـטּ
تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم
شاید به جرم عشق ما متهم باشیم
باز در حضور تو آشفته خویشم
در سفره عشقت درویش درویشم. . .
.
.
.
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .
פــُـسیـטּ
چه ازدحامی به پا کرده ای در من،
همین تو یک نفر !
פــُـسیـטּ
چطور می توان به تاول های پا گفت : که تمام مسیر طی شده ، اشتباه بوده . . .!
פــُـسیـטּ
اگر “او” برای “تو” ساخته شده! “من” برای “تو” ویران شدهام … !!!
פــُـسیـטּ
به من گفت همه رو ول کن … باید دور همه رو خط بکشی ولی خودش جلوی آینه دور چشمشو خط کشید و رفت سر قرار..
פــُـسیـטּ
وقتی که کلمات، تو را میخوانند و تو در بودنم جاری نمیشوی… دوباره عشق در میان لبانم بیصدا مینشیند تا صدایش کنی..
פــُـسیـטּ
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران میخوانند و عده ای می گویند ، آه چه زیبا ، و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه ، به دروغ هایی که از راست بودن قشنگترند ، به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم ، و با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را
פــُـسیـטּ
تو درخت هم که باشی!
من دارکوبی می شوم,
که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد
פــُـسیـטּ
زندگی یه سوال دارم ازت ... . . . . . . . . . . . . . . . عمه هم داری؟! : )
פــُـسیـטּ
هیچوقت نگفته اند که به زور باید لبخند زد ٬ بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست آنگاه تبسمی مهمان لبهایت میشود که زیباتر از رنگین کمان بعد از باران است . . .
פــُـسیـטּ
آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است ... ! وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود ... وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود ... وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود ... وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد ... و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش
פــُـسیـטּ
دستهايت را زير تنهاييم ستون كن كه من از آوارگي بي تو بودن ميترسم
פــُـسیـטּ
چهار چیز برگشت ناپذیر است:
تیری که از کمان رها شد
کلامی که گفته شد
فرصتی که فنا شد
عمری که گذشت