...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
گاهی تـــــو ... گاهی یاد ِ تـــــو ... گاهی هم غم ِ تـــــو ...آخر این تـــــو ... کار ِ مرا تمــــــــــــــام می کند! .................
alla
این بـــــار هم کـــــه تـــاول پاهایـم خشــک شــود ... دوبـــــاره عاشقت میشــــوم ... دوبــــــاره راه میافتـــم ... دوباره گـــــم میشوم ... هرطـــور شـده این راه را تــا آخـــــر میروم .......!!!
...غزلواره ...
سرم که نه؛ دلم رفتــــــ ...همان وقتی که تو فریاد زدی دست از سرت ... که نه؛ دست از دلتــــــــ بردارم ...............
alla
ايگنور، همان زنده به گور است......................
...غزلواره ...
تلخ شده ام فرهاد ... تیشه ات را بگذار و برایم چای شیرین بریز ... کوه را رها کن .... کندنِ کوه درمانِ دلِ بی قرار نیست ... تیشه ات را بگذار و خودت بیا....................
alla
دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه .. او عــــاشــــق نـــیــسـت ؛ دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه .. مــعــشـــوقِ مــن از عــشــق تـهــی اسـت ؛ دردم ایــــــن است کــــــه .. بــــا دیـــــدنِ ایـــــن ســردی هــــا .. مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم ..؟!!!
...غزلواره ...
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم ... در عصری مهربان تر و شاعرانه تر ... عصری که عطر کتاب ، عطر ِیاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس میکرد............
alla
تو ...صميمي تر از اني كه دلم مي پنداشت..دل تو با همه ي آينه ها نسبت داشت...تو همان ساده سرسبز نجيبي كه خدا..در ميان دل پاكت صدف آينه كاشت.....
...غزلواره ...
باز با پرواز مرغان بهار ...آرزويي در دلم پر مي كشد ...مي فريبد دل به افسون ها مرا ...مي سرايد بر من اين آواز ها ...بال دارد مرغ عشق ...باز خواهد كرد او پروازها ........
...غزلواره ...
دلــــــم میخواست تـــــــــو با من بودی ...در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن ستم نبود ...ولی افسوس ما دیر رسیدیم ...گل عشق را جستجو میکنیم ...در عصری که با عشق بیگانه است.............
...غزلواره ...
نمیدانم چرا؟ اما برایت سخت دلتنگم... در این مسلک که صورتهای بی احساس، به سوی قلبهای ساده میتازند... من اینجا در صف مرگ شقایقها... برای رنگ "چشمان " تو دلتنگـــــم...!
alla
آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم، می نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم ،بی قرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن، کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم . . .