Behrooz
تمامِ این چند سال و اَندیِ عمرم به کنار من فقط به اندازۀ همان صَدُم هایِ ثانیه ای که در هوایِ عطرِ آغوشت نفس کشیدم زندگی کردم !
Behrooz
به خورشید ایمان ندارم وقتی بوسه هایت اینچنین می سوزاند و هرم نفسهایت چنان مذابم می کند که بی خیال بهشت می شوم ...!
Behrooz
مگر چشمهات، صدايت و لبهات مي گذارند؟
مگر ميشود تو را ديد، و تنها حرف زد از دنيا و اتفاقاتي که مي افتد؟
اشتباه نکن!
تو را که مي بينم "اتفاق" تازه مي افتد ... چشمهات ... صدايت ...و لبهات ...
يکي پس از ديگري...
Behrooz
دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن! از آدمایی که میخوان مال اون باشی اما خودشون مال تو نیستن! از اونایی که زیر بارون برات میمیرن ولی وقتی آفتاب شد همه چی یادشون میره ...!
Behrooz
یه سرچ توی گذشته یِ آدمای بی احساس بزنی جایِ پایِ یه آدم خائنُ میبینی
Behrooz
آن طوريها هم که تو فکر ميکني نيست... شايد عاشقت بودم ، روزي...!!! ولي ببين بي تو هم زنده ام، هم زندگي ميکنم... فقط گاهي در اين ميان، يادت ... زهر ميکند به کامم زندگي را... همييييين
Behrooz
وقتی لب فرو می بندیم و سخنی نمی گوییم ، غیرقابل تحمل می شویم و آنگاه که زبان می گشاییم ، از خود دلقکی می سازیم
Behrooz
به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. اما اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده
Behrooz
گاهی دلم میخواهد وقتی مثل کودکی هایم بغض میکنم
خدا از آسمان به زمین بیاد . . .
اشک هایم را پاک کند . . .
دستم را بگیرد . . .
و . . .
... بگوید:
"اینجا آدما اذیتت میکنن؟!؟
بیا بریم"
Behrooz
او را باید در جوی شست تا لجن ها خوشحال شوند کثیف تر از خودشان هم هست...!
Behrooz
هیچی
مثل یه عطر آشنا
عمق فاجعه رو
نمی کوبه تو مغزت ..
Behrooz
یه وقتایی آدم از رو دوست نداشتن از یکی فاصله میگیره یه وقتایی از ترس وابستگی...