دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه زیباســـــت ..

خیــــــالی کـــــــــه تو را ..

از آن همــــــه فــــاصــلــه می آورد

بـــه کـُـلــــــبــــــه " تنهـــــایی من "

جزئیات گروه

شناسه 10
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 15507 پست
عضو 959 کاربر
طرفدار 93 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 6
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 5
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 10

کاربران گروه

(955 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
شــِــیـــــدآ
21933522011376110433.jpg شــِــیـــــدآ

»»»آدمِ پریشـان -فقط - - میخواهـــــــــــد-همیــن!!!

˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙
129.jpg ˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙

یکـــــــــ چاےِِ تلـــــخ ! یکـــــــ نگــــــاهِ شیـــــرین !و دلــ ـے که بــر بــــاد رفتــــ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙
220.png ˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙

زندگــ ـ ـے یه غلــــطِ ... غلـــــط کـــــردم ...!

˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙
140.jpg ˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙

زندگــ ـے افتخــــار مـے دے یه دو قـــــــدم با مـــــــا راه بیـــــــاے ؟

نگار
نگار

حرف زیاد است اما گاهی نمیدانی چه باید بگویی.../گاهی فقط باید رفت.../چیزی شبیه کم آوردن

نگار
نگار

من دیوانه تر از آن هستم که در تیمارستان درمانم کنند.../تو کجای دنیا منتظرم ایستاده ای؟

نگار
نگار

برای معشوق دل عاشق زندان است...گفتم اگر میخواهی آزاد شوی باید بشکنی.../حرفم تمام نشده بود که.../ کسی چسب خوب سراغ دارد؟

نگار
نگار

ارزان میفروشم... ناز میخری؟

نگار
نگار

دلم برای گلهای قالی میسوخت،با اینکه اسمشان گل بود اما هیچ بویی از گل نبرده بودند مثل ما آدمها از انسانیت

این ارسال را بازنشر کرده است.
نگار
نگار

نا امیدی از کلماتم میبارد...مثل اینکه در خانه نشسته باشی و،انتظار ساعت معینی را بکشی و ساعت خانه سالها خوابیده باشد

نگار
نگار

سکوت پرسه میزند در افکارم.... من میبارم و آسمان اشک میریزد...جای تو خالی ست امشب

نگار
نگار

برای من همین از تو گفتن هاست زندگی

نگار
نگار

روزی که نفس ها را تقسیم میکردند من خواب بودم...نگو که سهم مرا هم نبرده ای

نگار
نگار

بس است نالیدن...بیا این قفل کهنه را بشکنیم و رها شویم از این بند

نگار
نگار

پیشانی ام را ببین ! .... چیزی نمیبینی؟ مثلا خطی،زخمی،حرفی...چیزی که بتوان تمام این دردها را به آن نسبت داد