*اشکان*
من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را و در این میان همه تنهاییم!.
داداِ جوجو
وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود ...وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری.. نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد ...اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
به پــندار تـــو: جهانـــم زیباست! جامـــه ام دیباست! دیـــده ام بیناست! زبـــانم گویاست! قفســـم طلاست! بر این ارزد، کـــِ دِلـَــم تـَـنهاستــــ ؟!
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
چــه بیـــرحم می شویــــ تقــدیـــر؛ آنـــــــگاه کـــه می گویــــــــی : تقصـــــیر خودتـــــ بـــــــود . . .!
داداِ جوجو
وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.
داداِ جوجو
هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری… عشق دوری تنهایی
داداِ جوجو
بيا رهتوشه برداريم. قدم در راه بگذاريم. کجا؟ هر جا که پيش آيد.
داداِ جوجو
خلاصه عمری دگر بباید بعد از فراق ما را ...کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
داداِ جوجو
همیشه صدای بارون صدای پای تو بوده
داداِ جوجو
بازم می نویسم گرچه شاید دیگه مخاطبی نداشته باشم ... فاتحه ی این دفتر خاطرات من خیلی وقته خونده شده ؛ فقط گاهی واقتا یه نفس عمیق و بازم ســــکــــــوتــــــــــ...
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
چـــه ســـاده بـــودم کـــه گـــمان مـــی کـــردم، بـــه دورم مـــی گــــردند، آنــــها کــــه مــــرا دور مــــی زدنــــد ....
Rayhane
خدا باید آدم را عزیز کند . خودمان که نمی توانیم خودمان را به زور عزیز کنیم !