❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حرفهای ناگفته زیاددارم،اما مجالی برای نوشتنشون نیست دعامیکنم دعامیکنم...دعا... شاید یه روز خوب بیادکه دیگه کسی احساس تنهایی نکنه یه موقع ها توخلوتم به خودم میگم: اگه تنها هم نباشی چیزی نیست که باهاش بغض هاتو بشگونی شایداینجوری قشنگتره!!!بزار تنها...بمونم! تو تنهایی میمونم ومیدونم که هیچ فریادرسی نیست همه منوفراموش میکنندومن هم میدونم روزی خواهدرسیدکه خودمو فراموش کنم دیروزهام همه مردن شاید هم فرداهایم منو فراموش کردن! خداجونم تنهاترازتوکسی نیست... یادمون باشه به خدا اعتراض وارد نیست!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . در برهوت بی کسی ، تنها تو همزاد منی .... ای نازتر از خواب شبم ، آیا تو هم یاد منی ؟ .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آنگاه که تنهایی تو را می آزارد به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده . . . .
بابک...
هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند ... حرف نمیزنند ... راه می روند ... نفس میکشند ... ولی چیزی حس نمیکنند ! فقط فکر میکنند و فکر میکنند و فکر میکنند ...!
بابک...
بعضی زخمها هستن که روش مهر استاندارد خورده ... با اونا کاری نداشته باشید ، بدترمیشه...!!!
بابک...
خدایا، چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند، عظمت عشق تو را نمی شناسم. فقط میدانم که معبود این دل خسته هستی و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد .
بابک...
کنون چه کنم با خطای دلم!!!؟
بابک...
کاش میدانستم.............................................................به چه می اندیشی؟؟؟؟؟؟ که چنین گاه به گاه میسرایی بر چشم ........................غزل داغ نگاه ! میسرایی از لب ....................شعر مستانه ی آه ! راز زیبایی مژگان سیاه در همین قطره ی لغزنده ی غم..........پنهان است و سرودن از تو با صراحت..........................بی ترس...............باز هم کتمان است
بابک...
حواسَت به دلت باشد آن را هرجایی نگذار ... این روزها دل را می دزدند بعد که به دردشان نخورد جایِ صندوقِ پست آن را در سطل آشغال می اندازند و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد دیگر دل نمی شود......................
بابک...
آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند .... معلوم نمیکند "فــــــرد" هستند یا " زوج " ... پر از ابهامند ... !!!
بابک...
روی شیشه با قرمز نوشته بود: " آی سی یو " و من بیخودانه داشتم فكر میكردم " آی سی یو " یعنی " می بینمت " پرستار با وحشت گفت: بیمار از دست رفت و من كبود شدم ......از دست می روم شوك می دهند از تخت می جهد جسم مرده ام اما خط مانیتور مراقبت های ویژه همچنان صاف است... هیچ كس نمی داند كه فقط تنفس مصنوعی كارساز است آن هم از لبهای مكرر تو... جسدم كه رفت روحم هنوز بیخودانه فكر می كند " آی سی یو " یعنی " می بینمت
بابک...
مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن