!L@
آرزو دارم شبی عاشق شوی / آرزو دارم بفهمی درد را / میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی / میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی / میرسد روزی که شبها در کنار عکس من / نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
!L@
فلانی ؟ می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند ، می مانند ، عادت می دهند و می روند ، و تو در خود می مانی ، و تو تنها می مانی ، راستی نگفتی ؟ رسم تو نیز چنین است ؟ مثل همه ی فلانی ها ؟
!L@
ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست .
!L@
گفتند وفا پیشه کن و مردمی آموز / کردیم ولی یار وفادار ندیدیم .
!L@
مردها موجوداتی اند از هوس و عشق هوسی ست از بهشت ، مگر عشق آنها را به دربهای رویایی بهشت برساند .
!L@
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت / جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت / چون رمیدن های آهو ناز کردن های او / چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت .
!L@
عشق چیست ؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود و با لبخندی شیرین می شود و با بوسه ای به اوج می رسد و با اشکی پر از اندوه به پایان می رسد
!L@
لبانم صدایت می زنند تا به آنها بگویی چگونه بخندند ، دستانم را به سویت دراز است که آنها را به سوی شهر عشق ببری ! اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست که بخواهی به خاکسترم بنشانی .
!L@
ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم / چرا وفای تو کم شد ، شکایتی که نکردم .
!L@
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است .
!L@
بی تو میشه زنده بود اما نمیشه زندگی کرد .
!L@
اگر عاشق شدی نترس ، راهت رو ادامه بده ، عشق پله و تو رهگذر ، پس عبور کن .
!L@
شب شده ، تاریکی شب رنگ روزگار منه / همیشه از تو نوشتن ، هر شب و هر شب کار منه .
!L@
عزیزا کاسه ی چشمم سرایت / میون هر دو چشمم جای پایت / از آن ترسم که غافل پا نهی تو / نشیند خار مژگانم به پایت .
!L@
عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل / هرچه تدبیر است جز بازیچه ی تقدیر نیست .