دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

چه تلخ محاكمه ميشوند پاييز و زمستان كه براي جان دادن به درخت جان ميدهند و چه ناعادلانه كمي آن طرفتر همه چيز به اسم بهار تمام ميشود

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

بعضــی هــا ،بهتـــر اسـت در حــدّ ِ یـک آرزو بــمانـند ! بـــرآورده شـدنشــان ،به بهــای ِ شکـستن ِ دلــت تمــام می شـود...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

بعضی چیزها را " باید " بنویسم نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه " برای اینکه " خفه نشم " همین !! q

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

دلــم حـضـور مــردانــه می خــواهــد ...نـــه اینـکـه مــرد بــاشـد ، نه ...مــــردانــه بـاشـد، حــرفـش... قــولــش... فــکــرش... نـگـاهـش... قـلـبـش... و ...آنــقــدر مــردانــه کـه بـتـوان تا بـیـنهـایــت دنـیــا بـه او اعـتــمــاد کـــــــــــــــــــرد .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

در زندگی تان! نقش نیشهای مار ” ماروپله” را بازی نکنید شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد، همان کس که به شما اعتماد کرده بود . . .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

گاهــــــــی هیــــچ کس را نداشته باشی بهتــــــر است ... داشتنـــــــ ِ بعضــی ها , تنهاترتـــــــــ می کنــد!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

کلافه شدن یعنی :دلتنگ کسی باشی که نیست وحوصله کسی رانداشته باشی که هست

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

تو هم بـــــــــــــرو... قاصـــدک حرف دلم را تو فقط می دانی ، نامه عاشقيم را تو فقط می خوانی قاصـــدک هيچ كس با من نيست همه رفتند

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

خدایـــــــــــــــ ــا در این انجماد نگاههایــــــــــــ سرد دلم برایـــــ جهنمتـــ ــ ـ عجیبــ تنگـــ استـــ!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

رفتــن بـهـــانـه نمـی خــواهـد بهـــانــه ـهایــ مــانـدن کــه تــمـام شـــود کـافیـستــ...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ،

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد... چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد... شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد... باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

روي قبرم بنويسيد كبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت كه چه خورده است غم دل يا سم آننقدر غرق جنون بود كه پرپر شد و رفت روز ميلاد همان روز كه عاشق شده بود مرگ با لحظه ميلاد برابر شد و رفت او كسي بود كه از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب، از دل خورشيد گذر خواهد كرد پري ساده كه يك روز كبوتر شد و رفت...