سید کمال
برایت یک بغل گندم ، دلی خوشنود از مردم ، برایت یک بغل مریم ، که مست از می شوی هر دم ، برایت سفره ای ساده ، حلال و پاک آماده ، برایت یک غزل احساس ، دو بیتی های عطر یاسبرایت هر چه خوبیست، صمیمانه دعا کردم.
سید کمال
آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز
دادند به ما دلی گفتند بسوز ، دیدند که سوختیم گفتند بساز
سید کمال
مصرعی از قلب من ، با مصرعی از قلب تو / شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشق
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
گفتی: “برو!” ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کن
سید کمال
هر چو گویی آخری دارد بغیر از حرف عشق/کین همه گفتند وپایان نیست این افسانه را.
سید کمال
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
سید کمال
خداوند روز اول آفتاب را آفریـد♥ روز دوم دریـا ...♥ روز سوم صـدا را...♥ روز چهارم رنـگها را ...♥ روز پنجم حیـوانات ...♥ روز ششم انسان را..♥ و روز هفتم خداوند اندیـشیـد دیگر چه چیزی را نیافریده است...♥ پس تو را برای من آفرید...♥
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنها جدائي كه باعث شادي ميليونها نفر شد همين جدائي نادر از سيمين بود..............
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دانه هایی از عشق کاشتم
و خوشه هایی از غم برداشتم
خيانت
تکرار
و رویش نفرت. ...
سید کمال
گل یا پوچ ؟ دستت را باز نکن ! حسم را تباه نکن .... بگذار فقط تصور کنم که در دستانت ؛ برایم کمی عشق پنهان است ... !!!
سید کمال
نقاش نیستم..... ولـــی دلم برایت پر می کشد . ...
سید کمال
مـــــــــــــي توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطري مي زنــــــــــــي؟ بـــــــــوي خوشــــــبختي مي دهـــــــــي انگار ......
سید کمال
فقط دوری نیست که آدم رو می سوزونه .... بودن و مال تو نبودن ؛ دردش بیشـتــــره ... !!!