❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يك آدم برفي بودم! سفيد، سفيد اما سرد، سرد! با يك قلب بزرگ، اما يخي! با يك لبخند سياه زغالي! با چشم هاي سياه درشت دكمه اي! كاش يك آدم برفي بودم آن وقت حداقل ميدانستم اين تقصير خودم بود كه آب شدم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انگاه که غرور کسي را له مي کني ، انگاه که کاخ ارزوهاي کسي را ويران مي کني ، انگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، انگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، انگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، انگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديد ه مي گيري , مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام اسمان دراز مي کني تا بري خوشبختي خودت دعا کني ؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رؤيا براي چيست ؟ آرزو را خدا براي چه آفريد؟ مي دانم، كه امروز اشتياقم براي ديدنت راهي جز بيهودگي نمي پيمايد، اينگونه است كه خدا آرزو را آفريد ، تا به اميد ديدن آنكه هرگز نديده اي ، گل اشتياق را ببويي!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اين جمله هميشه يادت باشه: زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ترا باز کجا خواهم یافت؟ جز در اندیشه خویش و بجز قصه هجران و شکیب چیست افسانه عمر؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر تنها كسي آمد ،
اگر بازم غروبي،
پشت باروهاي شهر آمد
بدان ،
در تنگناي نيستي هم ،
ترا دارم ،
و بازم با همان مشتاقي اول ،
كنارت آيم و گويم ،
ترا من دوست مي دارم ، ترا من دوست مي دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو درخاطرمن مشغله اي نيست فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنگاميكه خاموش هستيد وبه من ژرفتر خويش گوش فرا مي دهيد انديشه هاي شما چون دانه هاي برف فرو آمده وبرهر آواي فضاي هستيتان جامه اي از خاموشي سپيد مي پوشانند