سید کمال
پازل دل کسی رو به هم زدن هنر نیست هر وقت با تیکه های شکسته دل یک نفر براش پازل جدید ساختی هنر کردی
الينا
لبخند بزن بدون انتظار پاسخي از دنيا و بدان كه روزي آنقدر شرمنده مي شود كه بجاي پاسخي به لبخندهايت با تمام سازهايت مي رقصد.
الينا
خدا شونه هامونو فقط واسه اينكه كوله بار غم هامونو روش بذاريم نيافريده آفريده تا بعضي وقتا بندازيمشون بالا بگيم بي خيال .
سید کمال
عشق فراموش کردن نیست ، بخشیدن است . گوش کردن نیست ، درک کردن است . دیدن نیست ، احساس کردن است . جا زدن نیست ، صبر کردن است و ادامه دادن است
سید کمال
چه بگم به عشقم؟! به عشقي كه من عشقش نيستم! به عشقي كه نميدونه عشق چيه! به عشقي كه عاشقي رو به مسخره ميگيره! به عشقي كه ميگه عاشق ها دوونه اند! آري ديوااااانه! من اگه ديونه نبودم كه عاشق كسي كه عاشقم نيست نميماندم!
سید کمال
می خواهم شبیه چشمهای تو فکر کنم مثل لبخندت زندگی و وقتی چشمهایت را ببندی سکوت کنم
سید کمال
به کدامین گناه از بهشت اغوشت رانده شدم ؟ من که حتی وسوسه سیب نداشتم . . .
سید کمال
عشق من به تو ، سفری است که از همیشه آغاز شده ، و در هرگز پایان خواهد یافت
سید کمال
برای بدست آوردنت نمی جنگم ! به تکّدی قلبت هم نمی آیم ! دوستت دارم ، فارغ از داشتنت ....
سید کمال
باور کن آن “میـــم” مـــالکیتی که به آخر اسمم اضــــافه میــکردی بـــزرگترین و زیبــــاترین عـاشقـانـه ای بـــود که شنیــده امـ . . .
سید کمال
آغوشَــ تــــ رودِ آرامی ستـــ ؛ بهـ دریـــا نرسیدهـ مـــرا غرق خواهد کرد !
سید کمال
گفت :جبران می کنم ، گفتم کدام را؟ عمر رفته را روح شکسته را دل مرده اما تپنده را؟ حالا من هیچ جواب این تار موهای سپید را می دهی؟ نگاهی به سرم کرد و گفت............. وای ... خبر نداشتم چه پیر شدی گفتم :جبران می کنی؟ گفت: کدام را؟...
نوید
این درخت اگر خشکیده از فراغ باغبان است نه از بی آبی.............