عطی لایکی ヅ
عجیب نیست اگر زنی اشک بریزد. عجیب آنجاست که مردش نتواند لبخند را به لبش بازگرداند...!
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
حرف هایم.... دلخوری هایم.... دلتنگی هایم.... و تمام اشک های من بماند برای بعد.
تنها به من بگو با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش کوچیک بودیم. وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود. ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم // خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم // من هم شبی به خواب زمین میروم فرو // بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم // من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها // با فصل تلخ خاتمه تکمیل میشوم // قابیل مرگ، نعش مرا میکشد به دوش // کم کم شبیه قصه هابیل میشوم // حک میکند غروب، مرا شاعری به سنگ // از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم // یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک // در آسمان به آیینه تبدیل میشوم ......
فــرشــیـد
ساعت داره 11 میشه .. الان Metalica فقط میطَلَبه ... ;X
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
معشوق به عاشق گفت چه قیمتی را برای عشقت می دهی ، عاشق گفت همه چیزم را ، معشوق گفت فرزند برادرت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت کم است برادرت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت کم است فرزند کوچکت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت کم است جوان برومندت را می خواهم عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت زینبت را ، تمام زندگیت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم. معشوق گفت لبخند رضای خودم را به تو بخشیدم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می خوام به سردی شب هام بخندم . . . می خوام به پوچی فردام بخندم . . . وقتی می بینمت با دیگرونی . . . تو اوج گریه هام می خوام بخندم . . . می خوام داد بزنم تنهای تنهام . . . می خوام وقتی میگم تنهام بخندم . .