دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محفلمون بی ریاست . فقط اگه عشقت پاکه بفرما داخل(خوشومدی عزیز )
هرچی دلت میخواد .هیچ محدودیتی نیست ولی موٌدبانه مرسی #مهربون حواسمون باشه که دلیرو با سخنانمون نشکنیم
#فقط یادمون باشه حرفی که * از دل براید ....به دل بشیند *

جزئیات گروه

شناسه 308
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 7950 پست
عضو 570 کاربر
طرفدار 45 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 31
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 48
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 18

کاربران گروه

(563 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

حرف دل
شناسه‌: 308 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاس
534111_w98VT3Pu.jpg یاس
در حرف دل

گذشته ای که حالمان راگرفته است، . . . . . آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و‎ ‎ . . . . حالی که حالمان رابهم میزند. . . . . . زندگی شیرینی است!

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
در حرف دل

‫هي‌ فلاني‌ ! نردبان را بردار و از اينجا برو .. با اين‌چيزها قدت به نميرسد ! ‌خواهد که تو نداري‬

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

چند تكه بر زمين افتاده... شايد تمام غرورم باشد....!

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق ، خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست ... دستم به دست دوست ماند ؛ پایم به پای راه رفت ... من چشم خورده ام ؛ من چشم خورده ام ؛ من تکه تکه از دست رفته ام ؛ در روز روز زندگانیم...

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

دیرگاهیست بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی ؛ عادت کرده ایم به زمین ؛ زمین جای گرم و نرمیست ؛ چه خیال اگر چشمهایمان را خواب ، چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./
در حرف دل

./ من , به دنبال ِ اتاقی خالی , روزها میگردم , تا از اینجا بروَم !

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./
در حرف دل

از کسي که دلش گرفته نپرسيد چرا ؟! ./ آدمـها وقتي نميتوانند دليل ناراحتيشان را بيان کنند دلشان مي گيرد [ ]

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

گفتند شعر های من جوشش دریاست ؛ خروش رود ؛ بی شک کمی بالاتر به چشمه ای می رسند که هستی ...

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

هر روز می گذرد و تو آنقدر نیستی که خیال می کنم حتی اگر روی انگشت پاهایم بایستم دستم به دلت نمی رسد...

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

گفت بخند... گفتم مگر پیغمبرم که می خواهی؟

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

دلم به جا نیست ... پایم به راه نیست ... هنوز چیزهای بسیاری است که دوستشان دارم!

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

گویا دل آدم ها به چشمشان است! یا می بینندت و مهمی و دل تنگند و ... یا... اِ ! ببخشید ؟ شما ؟!!! ... نه که فکر کنی از دل برود هر آن که... نه! “منطقی” باید بود!! تو بگو! دل ی که نمی بیندت چه طور یادش بماند که تنگ شود خب؟!!!

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

یک قطره عـشق کنـج ِ دلـم را گرفته است ... این قطره هم به شوق ِ نگاهت چکیدنی ست ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

مرا تهی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم ... احساس می کنم آغوشم به اندازه ی تـــو برای خودت باز است ... خواستی بیا !

این ارسال را بازنشر کرده است.