✔ عـلـ[بابا]ــی
دانه ای می کاری از بهر ثمر / آرزویت باشد از آن یک گوهر / گر گهر آید نصیبت در مراد / خواستت افزون شود از روزگار / گفتمت یکباره با تو این سخن / تا گرفتارت نسازد اهرمن / گوهر ذاتت بود در اصل خویش / سیقلش می باید این گوهر ز خویش / ... ! ((صمد نارونی))
Hamed
میدونم قد یه دنیا به احساست .. بدهکارم ....
✔ عـلـ[بابا]ــی
قهوه ام را تُرک می خورم ... محبوبه ام را تَرک می کنم ... این فال را هر جور که بگیرم ... تلخ خواهد بود ... ! (سیامک تقی زاده)
✔ عـلـ[بابا]ــی
“Rostam”, un personaje de “Shahnameh” del poeta iraní, “Ferdowsi” - Taracea
فردایی دیگر
***بچه سوخته دزفولی*** یادم نمی رود در دزفول بودم. زن لری بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت: - بی غیرت تو خلبان مائی؟ بگیر!! ! خواستم به او بگویم مادر! ما بی غیرت ...ادامه در دیدگاه..
فردایی دیگر
****ماموریت، زدن پل العماره**** از سوی فرماندهی به پایگاه ششم شکاری ماموریت داده می شود تا پل العماره را بزنند. خلعتبری و چند تن از خلبانان شجاع این پایگاه انتخاب می شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبری وقتی روی پل می رسد، حملات ضدهوائی دشمن به اوج خود رسیده بود. اتومبیل های مختلف که مشخص بود شخصی است، روی پل درحال حرکت بودند. او با قبول خطر دور می زنند و پس از عبور آنها، پل را منهدم می کنند. وقتی از او سوال کردند که چرا چنین کردی؟ گفت: - فرزندی یک ساله ای دارم، یک لحظه احساس کردم که ممکن است توی ماشین بچه ای مثل «آرش» من باشد. چطور قبول کنم که پدری بچه سوخته اش را در آغوش بگیرد؟
فردایی دیگر
پیرو پست خلبان حسین خلعتبری ............در نظر انان که پرواز را نمیفهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی ...
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه بهاری ست، خدا را ! که در این دشت ملال / لاله ها آینه ی خون سیاووشانند / آن فرو ریخته گل های پریشان در باد / کز می جام شهادت همه مدهوشانند / نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد / تا نگویند که از یاد فراموشانند / ... !