✔ عـلـ[بابا]ــی
حيف از آن صداقتي که بود و نيست/ آن همه نجابتي که بود و نيست/ اي شکوه سبز تو براي من/ سايه حمايتي که بود و نيست/ يک صداي خسته در گلوي ني/ ناله شکايتي که بود و نيست/ آن همه دو بيتي آن هم غزل/ شرح بي نهايتي که بود و نيست/ عشق اگر چه گاه جلوه مي کند/ عاشقي حکايتي که بود و نيست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد/ بهر يک گل منت صد خار مي بايد کشيد/ من به مرگم راضيم، اما نمي آيد اجل/ بخت بد بين، از اجل هم ناز مي بايد کشيد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر سهم من از اين همه ستاره ... فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست ... همين انتظار رسيدن شب برايم کافيست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینک، خزانهای پی در پی از هم، برگهای جوان میخواهند ... ! می توانستیم (توانستن) را به برگها بیاموزیم تا (افتادن) نیز توانستن باشد … ! (بیژن اللهی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
گل نيست چنين سرکش و رعنا که تويي/ مه نيست بدين گونه فريبا که تويي/ غم برسر غم ريخته آن جا که منم/ دل برسردل ريخته آنجا که تويي / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در سکوت دادگاه سرنوشت ... عشق بر ما حکم سنگيني نوشت ... گفته شد دل ها همه از هم جدا ... واي بر اين حکم و اين قانون زشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از دوست چه ميماند در آينه فردا ... جز حرف دل انگيزش ، جز خاطره اي زيبا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بوي يوسف ميدهد پيراهنت ... پير کنعانم براي ديدنت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پيري آن نيست که بر سر يزند موي سفيد ... هر جواني که به دل عشق ندارد ، پير است ... !

14 سال و 10 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبل