فــرشــیـد
سپیدی که ظلمتی ست رنگ باخته، یک روز رنگ خود را باز می یابد، و ما که گم شده ایم، سیگاری در می آوریم و خود را به آتش می کشیم.
فــرشــیـد
جوانیم سوخت، و له شد، چون سیگار در زیر سیگاری چرکین.... در کنجی تاریک..... و آرام از درون سوختم.... نه.....نه!!!! نسلی سوخت.... تباه شد......
فــرشــیـد
ببخشید اگز مینویسم و نمیتونم جواب لایک هاتونو بدم. . . .مرسی کلی
فــرشــیـد
مثل سیــگاری مستعمل و نـــیم سوخته , زیر پا لِه کردی مرا و گمـــان کردی می توانی آسان فراموشم کنی... . اما من در تک تک سلول هایت جاری شده ام... من در تا اعمـــاق وجودت ریشه دوانده ام... در پوست و خون و استخوانت نفوذ کره ام... من در درونت , در نهانخانه ی دلت خانه کرده ام... . روزی باز خواهی گشت... ترک سیگار کــــار تو نیست....
فــرشــیـد
سال ها قبل , لب هایم را پُــک زدی ... . و من امروز که یاد آن کام گرفتن هایت افتادم... مثل سیگارم , معصومانه , گـُـر گرفتم و دود شدم و سوختم... !
فــرشــیـد
شراب..... گیلاس هایی نیمه پر . سیگار های متوالی پُک هایی عمیق و درد هایِ عمیق تر..... افکاری مشوش ..... سکوتی پر صدا . .. ... میز گردی عجیب.... پُکِ آخر
فــرشــیـد
اِنقدر سیگار می کشم که بمیرم...به کسی هم ربطی نداره... مگر... مگر اینکه تو برگردی...
فــرشــیـد
گرگي در ارتفاع بلندِ قلبم عشق را زوزه مي کشد و تو هنوز دنبال چوپان دروغگو مي گردي ......!!!!!
فــرشــیـد
تو آنقدر از هرزه ها دوستت دارم شنیدی که... عاشقانه های من برایت گزافه ای بیش نبود....!
فــرشــیـد
تو را در جوب باید شست تا لجنها خوشحال شوند که کثیف تر از خودشان هم هست...
فــرشــیـد
من...... اوج قهقهه ی خدابودم....... وقتی انسان رابه بازی گرفت.......
فــرشــیـد
مزه مزه کردنِ شهوت، زیرِ آسمانِ حرف... لذتِ چپاندنِ سیگار، زیرِ توده ی برف... گرمای تندِ کبریت، میانِ کلافِ دست... مترسکِ غمگین میخندد، به کلاغِ پست...
فــرشــیـد
دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح میدهم... کم رنگ هست اما دو رنگ نیست...