دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواهیم برایت بنویسیم ای مادر شاید و البته "شاید" قطره ای باشد مقابل دریای خوبیهایت . . .

جزئیات گروه

شناسه 794
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1398 پست
عضو 416 کاربر
طرفدار 39 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 59
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 67
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 74

کاربران گروه

(410 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مادر...
شناسه‌: 794 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
ماما.jpg باران بهاری
در مادر...

از گلفروش بهر گل خواستم نداشت ؛ وز باغبان که گفت که کاشت / صد باغ سر کشیدم و صد دشت سر زدم ؛ ما نبود آنچه دلم انتظار داشت

ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
در مادر...

/می شنــوم نگفتـه هایت را...حس می کنـم دردهایتــ را...می بینـم هایت را....و حرفـــی نمی زنم...انگاری لـال شده ام/

باران بهاری
باران بهاری
در مادر...

آشفته بودم ؛ دیدن ِ روبراهم کرد...

سجاد
سجاد
در مادر...

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛ از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

دیـــــویــــــد
دیـــــویــــــد
در مادر...

، همچون دبستان به من اموخت که را ، می نویسند ولی می خوانند. . .

سجاد
1336511765197558_thumb.jpg سجاد
در مادر...

یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛ اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...

دیـــــویــــــد
دیـــــویــــــد
در مادر...

تو نمونه و بودی و من غرق و هراسان از

meysam
meysam
در مادر...

مادر تنها کسی است که میتوانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد ..

باران بهاری
باران بهاری
در مادر...

به دلم را می زنم ؛ شاید ... مرا یک بار دیگر کنی !

باران بهاری
باران بهاری
در مادر...

فضای خونه بی بوی هیچه ...

باران بهاری
باران بهاری
در مادر...

درخت با جنگل سخن می گوید ؛ علف با صحرا ؛ ستاره با کهکشان و من ، با ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن
در مادر...

و اما تو! ای مادر! ای ! هوا همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد و هنگامی تو می خندی صاف تر می شود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی
در مادر...

دریا ،خروشان، سر به ساحل میکوبید...آن زمان که کودکی ام بی شد

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ
در مادر...

هیـچ گـاه نتـوانسـتم حـرف هـایـم را بـرایـت بـگویـَم چـه بـرسـد بـه درد هـایـم / ای !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری
در مادر...

بگذار تمام ِ مردم دنیا با همین قطار بروند - درست مثل ِکشتی نوح - ؛ دنیا آنجاست که باشی ...