✘ farHad ✘
پیراهـــــن نگاه مـرا از پشت مکـــــــش که برمیگردم/ و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوب های چشمـ به راه چنان / بهـ خود میفشارمت / که هفتاد و هفتــــــ سال تمامــــ باران ببارد و گندمـــ درو کنیم . . .!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . میترسم ، کاری کن که آرام بگیرم ، محبتی کن تا از درد عشق نمیرم . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ای بی وفا حالا که من لحظه به لحظه میگویم دوستت دارم با التماس ، با گریه ،میگویم عاشقت هستم پس چرا مثل قبل یادی از من نمیکنی . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ، تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ، به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ، بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم میدانم تو نیز حال مرا داری ، اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ، نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام… ببین چه کسی مرا به این روز انداخت تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی تو مرا در دام عشق گرفتار کردی . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم و هر کسی مرا ببیند از من بپرسد در جستجوی کیستی؟ . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده من خود فرو میریزم … . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هر سحر آفتاب من بودی همه شب ها شهاب من بودی ور شکستم بدون چشمانت تو تمام حساب من بودی . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دوست دارم یک شبه ، هفتاد سال پیر شوم در کنار خیابانی بایستم… تو مرا بی آنکه بشناسی ، از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی… هفتاد سال پیر شدن یک شبه به حس گرمی دست های تو هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی، می ارزد..! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست ! . . .