دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Raha
Raha
در میکده

شــــــــک نکــــن ...! " آينــــده اي " خواهـــم ساخت که , " گذشتــــه ام " جلويــــش زانـُــــــو بزنــــد ...! قـــرار نيـــســــت مــــن هــــم دلِ کس ديـــگري را بســــوزانم ...! برعـــــکــــس کســــي را که وارد زندگيــــم ميشــــود , آنـــقـــدر خوشبــخت مي کنــــم کـــــه , به هـــر روزي که جــاي " او " نيـستـي به خودت " لعنـــت " بفـــرستـي... royaye baran

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
هاسمیک
هاسمیک
در میکده

روی تخت نشستم... زمان رو نمیدونم... مکان رو هم نمیدونم... تنم سر شده... بدون کوچکترین حرکتی... بدون حتا پلک زدن... درونم پر از کلمه‌ـست... پر از حرف... پر از درد... هر چقدر سعی میکنم لبامو باز کنم و حرف بزنم نمیشه... انگار با یه نخ نامرییه لنتی دوخته شدن به هم... انگار عصب‌هاش کشته شدن و نمیتونم تکونشون بدم... دلم میخواد یه چیزی بگم... حتا یه صدایی... نمیشد... هیچ جوره نمیشد... فقط یه راه داشت... یه راه واسه خالی کردن خودم... واسه خالی کردن درونم... تیغ رو برداشتمو کشیدم روی عرض‌ گردنم... یه شیار رو گردنم باز شد... کلمه ها و دردها با فشار زیاد پاشید بیرون... فشارش انقدر زیاد بود که همه‌ی تنم شروع کرد به لرزیدن و تشنج کردن... تو کسر دقیقه خالی شدم... خالیه خالی... هه.. **arman**

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘
در میکده

اﺯ دیشب ﮐﻪ ﮐﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﺳﺎﻣﺴﻮﻧﮕﻢ ﻫﻨﮓ ﮐﺮﺩﻩ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ

هاسمیک
هاسمیک
در میکده

مرا بِبَر از دامنه‌ی‌ شوم‌ِ شب‌ْ ........که‌ هزارْ خورشیدُ فشفشه‌ با نگاه‌ِ توست‌ !........یغما

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

جهان از امتداد لبهایت آغاز شد، جایی میان بوسه واژه‌ها. جایی میان رُستن

هاسمیک
هاسمیک
در میکده

عشقَت‌ رستاخیزِ ترانه‌هاست‌ ! .....باز می‌گَردی‌ُ........... می‌رَهانی‌اَم‌ از دیارِ دِل‌ْمُرده‌ی‌ اندیشه‌های‌ خویش‌ْ ! ..........تَسلّای‌ صدایت‌ْ ، ............نوش‌ْدارِ به‌ هنگام‌ِ تمام‌ِ حسرت‌هاست‌ !.......... مرا به‌ میهمانی‌ِ چشمانَت‌ْ بِبَر !.....یغما

A.R.2
A.R.2
در میکده

بچه که باشی از "نقاشی"هایتــــ هـــم می توانند به روحیـــاتـــــ و درو نیـــاتتــــ پی بـــبرنـــد بزرگــــــ که میشوی از حرفهایتــــــ هم نمیفهمند توی دلتـــــــــ چه خبر استــــــــ!

این ارسال را بازنشر کرده است.
هاسمیک
هاسمیک
در میکده

چشمانَت‌ْ........خلاصه‌ی‌ آتش‌ْفشان‌ْ است‌ْ ، ........هَم‌ْ رَنگ‌ِ خاک‌ِ دیاری‌ْ که‌ دوستش‌ْ می‌دارم‌ْ ! ........چال‌ِ کنج‌ِ لَبانَت‌ْ.......... هلالک‌ِ جُفتی‌ْ ماه‌ْ است‌ْ ........با خورشیدی‌ْ در قفا........ که‌ مردمان‌ِ سرزمین‌ِ قلب‌ِ مرا .........به‌ وِلوِله‌ْ وا می‌دارَدْ.......... با انگشت‌ِ اشاره‌ی‌ رو به‌ آسمان‌ْ !...........خنده‌اَت‌ْ باران‌ِ مُرواریدْ است‌.......... و اَخمَت‌ْ...... زلزله‌یی‌ْ که‌ شهرِ آرزوهایم‌ْ را ........ویران‌ْ می‌کنَدْ !.......یغما

هاسمیک
هاسمیک
در میکده

تو را نگاه‌ْ می‌کنَم‌ْ ..........و جهان‌ْ رَنگ‌ْ می‌بازَدْ.......... نگاهت‌ْ می‌کنَم‌ْ........... و خودْ را نمی‌بینم‌ْ !......... یغما

هاسمیک
هاسمیک
در میکده

بخوان‌ به‌ معراج‌ِ آغوشَت‌ مَرا..... که‌ سرزمین‌ِ این‌ کولی‌ْ..... از مرزِ نفس‌های‌ تو آغاز می‌شود !... یغما گلرویی

هاسمیک
هاسمیک
در میکده

از تو سخن خواهم گفت...

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

زکوی میکده دوشش به دوش می بردند / امام شهر که سجاده می کشید به دوش

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

از همین جا میان این همه ، فراموشی گرفته‌ام. همه چیز جز .

این ارسال را بازنشر کرده است.
هاسمیک
هاسمیک
در میکده

بهشت‌ْ را....... به‌ نیم‌ْ نگاه‌ِ تو فروختم‌........ تا با تو ........بَر گستره‌ی‌ خاموش‌ِ خاک‌ْ......... بهشتی‌ نو بیآفرینم‌ ! یغما گلرویی...