►ℳ@Ž@ђ£Я◄
نــفــســام تــو یــه گــلــوم خــشــکــیــد ......
سـارا صـدفی
چنین چرخید سیب سرنوشت و ....مرا اخراج کردی از بهشت و .......شب خوش
سـارا صـدفی
ما سایه کدام فرهادیم ..... که زندگی ..... تیشهاش را از روی گلویمان بر نمیدارد ..... آی ! این جا که زخم گذاشتهای ..... بیستون نیست .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خزید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام
سـارا صـدفی
شب ...سکوت ....و طوفان ِ خیالت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مي تونم با تو باشم ، اما سخته روزگار .... منو اين خاطره ها ، مونديم از تو يادگار /// ميشه آسمون نرفت ، دستاي تو رو گرفت .... ميشه با ترانه ها ، دلخوشي هاتو نوشت /// من ُ تو مثل ِ هميم… شايدم رهگذريم ... پي ِ اشکاي سياه ، با صداقت بگذريم /// ميشه از رسم ِ جفا… هم بسازيم من ُ ما .... ميشه از نور ِ خدا… دل بسازيم ُ دعــــا /// ميشه از نور ِ خدا… رَد بشيم از ناخدا .... تا نشه گُلاي مريم از روي شاخه جدا /// پله پله تا خدا… ميشه با ستاره ها .... جوون گرفت با يه صدا ، با همين نشانه ها /// ميشه کوچ کرد به هوا ، به صداي سبز آب ... ميشه از قفس پريد ، مثل ِ رويا توي خواب... //// ........
رهـــــــــــ ـا
یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … ! انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت می کنم ، به احترام قلبی که گم شد و در حسرت یک نگاه تو مرد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوتم را نکن باور . . . من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم . . . من آن خرمن ، من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر . . .
سـارا صـدفی
ماهیگیر دلش سوخت... این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمیکرد...
سـارا صـدفی
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست..... که هرچه برسر ما میرود ارادت اوست