aynor
چو کَس با زبان دلم آشنا نيست چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم چو ياري مرا نيست همدرد ، بهتر ... که از ياد ياران فراموش باشم............
aynor
آموخته ام..... که با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه. آموخته ام … که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
aynor
کجاست بالش امنی که با تو سر بنهم که حسرت سر و سامان که گفته اند اینست نسیمت آمد و رؤیای دفترم آشفت نه شعر ، خواب پریشان که گفته اند اینست غم غروب و غم غربت وطن بی تو ...نماز شام غریبان که گفته اند اینست
aynor
يادمان باشد که : باور هايم شايد دروغ باشند يادمان باشد که : لبخندم را توى آيينه جا نگذارم يادمان باشد که : آرزوهاي انجام نيافته دست زندگي را گرفته اند و او را راه مي برند يادمان باشد که : لزومي ندارد همانقدر که تو براي من عزيزي ، من هم برايت عزيز باشم يادمان باشد که : محبتي که به ديگري مي کنم ارضاي نياز به نمايش گذاشتن مهر خودم نباشد.......
aynor
برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت.........
aynor
دارم پُر میکنم با بغض یه عمر،جای خالیتو نمی دونی ،چقدر سخته که هر روزم شده ،بی تو......
aynor
يادمان باشد که : در هر يقيني مي توان شک کرد ...و در هر شکی یقین...و اين تکاپوي خرد است ...
aynor
طرحی ز موج بر دل مرادبیم بکش.... امشب دلم بهانه دریا گرفته است..
aynor
پايان راه کاملاً پيداست! مي دهم قابش کنند کنايه هايت را به رسم يادگاري.
aynor
در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.
aynor
روي حرفم، دردم با شماست اگر زني را نميخواهيد ديگر يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد به او مردانه بگو داستان از چه قرار است آستانه ي درد او بلند است . ...............يا مي ماند يا مي رود! هر دو درد دارد اينجا زمين است حوا بودن تاوان سنگيني دارد...