دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...
در مشاعره

الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی ///نگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی ///به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد ///کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
اتا
اتا
در مشاعره

اول دفتر به نام ایزد دانا ...صانع پروردگار حی توانا

سجاد
سجاد
در مشاعره

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا/ از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا/ آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است/ آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا/ کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی/ در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا/ جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست/ پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟/ هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست/ وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا/ زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل/ از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا/ نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای/ چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا/ عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور/ برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

یاد رخسار تورا در دل نهان داریم ما / در دل دو زخ بهشت جاودان داریم ما

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دردی ست درد عشق ز جان خوشگوارتر / این درد را برای چه درمان کند کسی؟

Mohammad
Mohammad
در مشاعره

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در لباس چشم آهو بارها / خویش را در کاروان افکنده ای

این ارسال را بازنشر کرده است.
Mohammad
Mohammad
در مشاعره

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی
در مشاعره

وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم ... شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

از سرش افتد کلاه عقل در اول نگاه / هرکه اندازد نظر بر قامت دلجوی تو

♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
در مشاعره

مرا بي او شکيبايي چه مي‌فرمائي اي همدم /شکيب آمد علاج هجر دانم کو شکيب اما

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

از رنگ چهره راز مرا شرم یار یافت / دانند خوب بسته زبانان زبان هم

♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
در مشاعره

مرا جدا ز تو ويرانه‌اي است هر شب جاي / که سوخت آتش هجر تو خانمان مرا

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دستی که به احسان نکند حلقه به گوشم / چون پایۀ تابوت گران است به دوشم

♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
در مشاعره

من جوان از غم آن تازه جوان خواهم مرد / در دلم حسرت آن تازه جوان خواهد ماند