دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به گروه سرنوشت خوش آمدید
تو را بر من حرام كردند... نمیدانم این كار خدا بود یا #سرنوشت..!

جزئیات گروه

شناسه 424
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 882 پست
عضو 188 کاربر
طرفدار 3 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 209
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 573
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 115

کاربران گروه

(185 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سرنوشت
شناسه‌: 424 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Nairika
Nairika
در سرنوشت

شب جلو تلویزیون خوابم برده بود مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟

Nairika
Nairika
در سرنوشت

راستـش را بگو.... نکند تو همان "این نیـز" هستی که همیشه می گذری؟! ...

Nairika
Nairika
در سرنوشت

آن خنده‌های صورتی‌ات را به من بده ...آن چشم‌های پاپتی‌ات را به من بده .....پاییز، فصل پر تب و تابی‌ست خوبِ من ! .....آن دست‌های لعنتی‌ات را به من بده !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nairika
Nairika
در سرنوشت

شمـــــا مـــردی را نـدیـده ایـد کــــه سـر مـن روی شـــانــــه هــــایش جــــا مــــانــــده بــــاشد؟؟؟؟

Nairika
Nairika
در سرنوشت

گرانی می کند بیداد و یاران.. رفیقان را چه ارزان می فروشند!!!

Nairika
Nairika
در سرنوشت

هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست ...تنها گناه آینه ها زود باوری است...

Nairika
Nairika
در سرنوشت

برای تو مینویسم ..تا که بخوانی یا نخوانی ....از تو مینویسم تا به کلمات بدهکار نباشم ....به هوای تو مینویسم تا اسمان همیشه ببارد و ببارد ........

Nairika
Nairika
در سرنوشت

تو آن سوی دنیا هستی و من این سوی دنیا ......بدون مقدمه میگویم........ فکرش را بکن اگر تو از رحم مادر من خارج میشدی و من از رحم مادر تو ........آن وقت تو این سو بودی و من آن سوی دنیا!!!!!!!!!!!

Nairika
Nairika
در سرنوشت

مرا غسل تعمید میکردند و در گوش تو اذان میگفتند.... به تو قصه ی کربلا را میگفتند و به من مصایب مسیح را ........به تو از سنی ها بد میگفتند و به من از پروتستانها .......به تو میگفتند آن وری ها بی بند و بارند و به من میگفتند آن وری ها تروریست .....و و بی آنکه بخواهیم از یکدیگر بیزار میشدیم ..!!!!!!!!می بینی؟!!! را برای ما می سازند!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
پابند.jpeg باران بهاری
در سرنوشت

ديدم که سرنوشت ِ سياهم جز اين نبود. آري ، جز اين نبود که پابند او شوم...

Nairika
Nairika
در سرنوشت

برای دوست داشتنت از من دلیل می خواهند نازنین ....... چشمانت را قرض می دهی؟

Nairika
Nairika
در سرنوشت

خوابــــهایم بوی تن تــو را می دهـــد ! نکنـــد ، آن دور تــر هــانیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری ؟!!

Nairika
Nairika
در سرنوشت

دلمــــــ یک خیابان پر از برگـــــــ های زرد و خشکـــــــ می خواهد... تنهایی مـــ ــ ـی خواهد... یاد تو هم کـــه باشد معرکـــه می شود...

Nairika
Nairika
در سرنوشت

هی خودم .........نترس........ من اینجام!!!

Nairika
Nairika
در سرنوشت

هفت رنگ... درآمدم,تا دل بی احساست را با خود به یکرنگی بکشانم! ... هفتاد رنگ... بازی کردی! تا سیاهم کنی!