محمد
منتظر مانند تشنه است . كدام تشنه است كه در آرزوي آب بنشيند و كدام عقل تشنگي او را مي پذيرد آنكه ادعا كند منتظر است و در جستجوي آب حيات نباشد دروغگويي بيش نيست . مثل تشنه خشك لب كه به اميد رسيدن به آب به هر سو ميدود بايد منتظر بود.
محمد
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي،چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي. خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شکن، خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي. براي ما که دلشکسته ايم و خسته ايم نه، ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي. تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...، دوباره صبح ? ظهر ? نه ! غروب شد نيامدي
محمد
خدايا آنچنان زمين گيرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم ...
محمد
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي،چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي. خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شکن، خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي. براي ما که دلشکسته ايم و خسته ايم نه، ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي. تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...، دوباره صبح ? ظهر ? نه ! غروب شد نيامدي
محمد
اسیر مانده ایم در بهانه های پاپتی / و میله های آهنین و عشق های ساعتی// حوالی نگاهمان دوباره صف کشیده است / صدای تیک تاک غم
محمد
آقا جان! موکول میکنم گله ی هجر را به بعد...
محمد
دنیا به من نیاموخت در غیابت صبور باشم اما وفا به من آموخت فراموشت نکنم ...
محمد
جمله جمله نه! واژه واژه تورا/ اي سفر کرده گفتگو کرديم// کوچه کوچه نه! خانه خانه تورا/ سالياني ست جستجو کرديم// سوره سوره نه! آيه آيه تو را / در مناجات آرزو کرديم//جمعه جمعه نه! لحظه لحظه تو را/ ندبه کرديم و هاي و هو کرديم. اللهم عجل لولیک الفرج
محمد
به انتظار نشستن بیهوده است. به انتظار باید ایستاد...
محمد
با گناهاني خود را ساختيم....ما ظهورت را عقب انداختيم..اللهم عجل لوليك الفرج
محمد
دفتر شعرهایم را سفید میگذارم بی تو بودن نوشتن ندارد.... درد دارد...
محمد
دفتر شعرهایم را سفید میگذارم بی تو بودن نوشتن ندارد.... درد دارد...
محمد
من حقم است هشت گرفتم چرا که من /يک جمله هم نساخته ام با دوازده! /با چند نمره باشد اگر رد نمي شوي /يک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده!/ بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند/ اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده! /ثانيه هاي کند توسل مي آورند/ يا صاحب الزمان خدا، يا دوازده! /حالا که ساعت تو و چشم خدا يکي است/ آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟/ حالا اگر نشد، ولي يک روز مي شود/ ساعت به وقت شرعي زهرا(س)، دوازده! (اللهم عجل لوليک الفرج) دیدگاه · 1390/03/12 - 20:51 در این بقیة الله . . . ·
محمد
این روزها کمیل هم ، اگر بود مدام، ندبه می خواند...
محمد
بيا که بي تو قافيه دوباره تنگ مي شود /و شعرهاي ناقصم دوباره لنگ مي شود/ بيا که بي حضور تو تمام بیت های من/ اسير دست هاي ناگزير سنگ مي شود/ بيا که خيس مي شود دوباره پلک شعرها/ بيا که در کنار تو غزل قشنگ مي شود/ بيا که بغض آسمان شکسته بی تو نازنین/ بيا که بي تو زندگي، عجیب، ننگ مي شود/ نشسته ام به پای تو، بداهه اي براي تو /ببخش اگر که شعر من بي آب و رنگ مي شود /وَ بيت هاي من يکي يکي ز درد دوريت.../ بيا که بي تو قافيه دوباره تنگ مي شود. شاعر: حسین سنگری