parisa
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند ... وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند ... وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد ... ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند ...
parisa
دوستت دارم... یکـ کلمــه است بـا دنیـــایی از مسئـولیت گفـــتنش هنـــر نیست مسئولــــیتـ پذیـــریشــ هنــــر است...
parisa
زندگی قصه یخ فروشی است که گفتند فروختی؟ گفت نخریدند تمام شد
parisa
لیوان اگر دستت هست زمین بگذار موکول کن به بعد نوشیدنت را تشنه تر از لبه های لیوان ذهن دوستی ست که در حسرت شنیدن کلامی صادقانه بسر میبرد ...
parisa
به تقویم ها اعتمادی نیست اگر در دل یا نگاهت تغییری رخ داده . . .
parisa
مترسک به گندم گفت : گندم شاهد باش که من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود.
parisa
زندگي مانند يك پل قديميه . به اين فكر نكن كه اگه تنهايي ازش عبور كني ديرتر خراب مي شه. به اين فكر كن كه اگه افتادي يكي باشه دستت رو بگيره
parisa
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاور شاید که دارند آرزوی کودکی دست فروش را برای یک دقیقه کاسبی بیشتر برآورده می کنند . . . .
parisa
من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان توعاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود
پریسای قشنگم.دختر خاله یدوست داشتنی و مهربونم ..فدای تو ...قابلتو نداشت....ممنون که اینجا هم فراموشم نکردی ....خوشبختیت آرزویم ........میبوسمت

15 سال و 5 روز و 13 ساعت و 3 دقيقه قبل