parisa
یه روز رسد خوشی به اندازه کوه ، یه روز رسد غمی به اندازه دشت ، افسانه زندگی چنین است در سایه کوه باید از دشت گذشت
parisa
زندگی ساختنی است نه گذراندنی ،بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن
parisa
باز باران بارید خیس شد خاطره ها ،مرحبا بر دل ابری هوا .هرکجا هستی باش آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ها خالی
parisa
20 رو ضربدر 777 کن ، دوباره در 13 ضرب کن هر چی دراومد تو همونی
parisa
چه تلخ محاکمه میشوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهند و چه ناعادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام میشود!
parisa
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ، پررنگها را میبینیم ،سختها را می خواهیم ،غافل ازینکه "خوبها " آسان می آین ، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند
parisa
من آینده را دوست دارم چون بقیه عمرم را باید در آن بگذرانم
parisa
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد ،کسی که تو را دوست میدارد تو دوستش نمیداری، اما کسی که تو دوستش میداری و او تورا ، به رسم و آیین هررررررررررررررگز، دنیا را چه بد ساخته اند
parisa
امروز روز ملی گلهاست روزتون مباررررررررررررررررک بچه ها