دل نوشته آسمان... اشکهایم لبخند ملایمی به دلم زد و گفت: به گرمی و تازگی ام قسم تا ابد تنهایت نمی گذارم خود مرهم قلب ترک خورده ومحرم راز های غریبگی ات خواهم ماند گفت: سوگند که آرامت خواهم کرد به هنگام تلاطم روزگار... ودسنم را گرفت و صورتم را بوسید. پیمان بسته ام با این قطره ها که آرامش می آورند برایم به سادگی... به قلم آسمان
درمــونـشـم هــمـونـیـه
13 سال و 4 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلکـه کـشـفِ رازیـه!