parnian
جای دوری نرفته ام ... جای دوری نمی روم ! می روم کمی باران را با دلم یا دلم را با باران یکی کنم ...!
parnian
نمیدونم فانتزیه،رویاست یا آرزویه اما هرچی هست محاله...اینکه یه خواهر داشتم شبا قبل ازخواب یه عالمه با هم حرف بزنیم از هر دری میگفتیم؛از همه چی و همه جا! شاید اگه بود انقدر حساس نمیشدم....
parnian
نمیدونم از خودم و زندگیم چی میخوام....گم شدم توی روزمرگی هام
parnian
تا میاد دیدم نسبت به یکی عوض بشه و حرفایی که درموردش گفته شده رو فراموش کنم..یه اتفاقی میفته که توی باورم و دیدم نسبت به اون آدم دوباره باید تجدیدنظر کنم...!