سید قاسم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم//اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
سید قاسم
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند
سید قاسم
رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد//دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
سید قاسم
تو کجایی تا شوم من چاکرت//چارقت دوزم کنم شانه سرت
سید قاسم
نفخ نفخت کرده ای در همه دردمیده ی//چون دم توست جان نی بی نی ما فغان مکن
سید قاسم
منکر پار شده ست او که مرا یاد نماند//ببر انکار از او و دم اقرارش ده
سید قاسم
تازیانه برزدی اسبم بگشت/گنبدی کرد و ز گردون برگشت
سید قاسم
تو ز سرمستان قلاووزی مجو/جامه چاکان را چه فرمایی رفو؟!
سید قاسم
در حق او نور و در حق تو نار/در حق او ورد و در حق تو خار
سید قاسم
تو برای وصل کردن آمدی/نی برای فصل کردن آمدی
سید قاسم
وای آن کس کو در این ره بینشان تو رود/ چو نشان من تویی ای بینشان بیمن مرو
سید قاسم
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
سید قاسم
از درس علوم جمله بگریزی به/واندر سر زلف دلبر آویزی به،
سید قاسم
نصف عمرم در انتظار پر شدن تاکسی گذشت !
سید قاسم
وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید : لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست ! شاید همین پاییز عاشق شُدید . . .