سید قاسم
یک مرد یزدی بر خری سوار بود و پسرش پشت سر خر راه میرفت و خر را میراند. حوالی ظهر شد، پسر تکه نانی از جیب خود درآورد و در دهن نهاد و همچنان که طی طریق میکرد، نان را هم میخورد. پدر در این وقت خواست از پسر چیزی سؤال کند. او را به اسم خواند. پسر فوراً جواب داد: «بله» و البته چون دهن را باز کرد که بله بگوید، لقمه از دهنش بیرون افتاد. پدر درحالی که خشمگین به نظر میرسید با لهجه غلیظ یزدی گفت: ـ بله و زهرمار! چه موقع بله گفتن است؟ به جای بله، بگو «هون» که هم جواب مرا داده باشی، هم نانت را خورده باشی و هم خرت را رانده باشی!
سید قاسم
عشق فقط عشق شیرازی . . . . . . . . . . نه دختره حال داره ناز،کنه نه پسره حال داره ناز بکشه، تازه جفتشون هم حال ندارن بهم بزنن و دنبال یکی دیگه بگردن
سید قاسم
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻮﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﻩ ﭼﻲ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ؟؟؟!
سید قاسم
تا حالا دقت کردین لذتی که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست، تو زدنش به چوب لباسی نیست....
سید قاسم
تا حالا دقت کردی وقتی کباب با برنج میخوریم 90% حواسمون به اینه که هردوتاش باهم تموم شه!!!
سید قاسم
الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها...........
سید قاسم
آیا میدانستید انسانهایی که بیشتر عمر میکنند . . . . . . . . . . . . دیرتر میمیرند ؟!! نه خدایی می دونستید؟؟؟
سید قاسم
بچه که بودیم وقت فیلم دیدن کنترل ویدیو دست پدرم بود اونم تا فاصله مرد و زن از یه گوسفند کمتر میشد میزد میرفت جلـــو.. دستشم كند بود, تا میومد دوباره پلى كنه نصف فیلم رفته بود. خلاصه اینكه سرتونو درد نیارم, ما تایتانیکو تو 20 دقیقه دیدیم!
سید قاسم
خواهرم میگه منو توی تلوزیون دیده ولی من ندیدم...............
سید قاسم
یعنی چی که500 نفر الآن در حال حاضر آنلاین هستنو فقط یه تعداد کمی دارن حرف میزنن........؟؟؟؟؟