شامپو خریدم چهل هزار تومن! ریختمش تو ظرف داروگر تخم مرغی که بقیه نفهمن ازش استفاده کنن. فرداش اومدم برم حموم دیدم ظرفش خالیه ... داد زدم کی اینو زده سرش?!?? بابام اومد یه دونه زد تو سرم... گفت: اخه گدا سگ میزنه سرش اینو.!! شامپوت خوراک ماشین شستن بود بروببین ماشین چه برقی میزنه!! یعنی الان من هیچ حرفی ندارم بزنم ....
مگسی را کشتم , نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است , طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم , ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود , من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد , مگسی را کشتم . . . . .!
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو تخت خواب مخمل آبیش خوابیده یه روز مامان رفته بازار اونو خریده قشنگ تر از عروسکم هیچ کس ندیده عروسک من چشماتو باز کن وقتی که شب شد اون وقت لالا کن بیا بریم توی حیاط با من بازی کن توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کنبه یاد خاطرات بچگی!!!این شعرو خیلی دوست میداشتم!هنوزم گاهی میخونم!!!
عجب دل پری داری امید...
13 سال و 19 روز و 19 ساعت و 42 دقيقه قبل