رها
چیزی نبود هیچ بجز کار سرنوشت.../ مات و همیشه مات در این هفته های شومم... /بیهوده زنده ماندن و تکرار سرنوشت...
رها
حرفی بزن چیزی بگو.../ شعری بخوان .../شاید حسی نگفته مانده .../از ما در میان .../شاید تقصیر منِ یا بازی تقدیر، فرقش چیست؟.دیگر نمی دانم ...! ولی باور کنی یا نه : میشد بمانی. بیش از این ها مهربان شاید ...!!
رها
وقتی برای عاشقانه هایمان حرف تازه ای نیست../میخندم و شک میکنم.. /ببین که شوقِ چکاوک... ببین که میمرد.../ برای کوچِ از اینجا ... اسیر طوفانم!...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 39 دقيقه قبل