رهگذر
به راستی همه کس قدر وصل کی داند ؟مگر کسی که به محنت سرای هجرا ن است.....فروغی
رهگذر
دوشم رقیب بر سر کوی تو دید و گفت: باز این ستم رسیده ی فریاد خوان رسید ...
رهگذر
دل چو آرام دل خود باز یافت... یک نفس با من نیارامید و رفت...عراقی
رهگذر
گاهی از اندوه, گاهی از پشیمانی پرم... مثل ابری تیره از یك بغض پنهانی پرم ...مثل شالیزار وقتی باد می پیچد در آن ...مثل موهای بلندت از پریشانی پرم....
رهگذر
هرکس که ز کیفیت چشم ِ "تو" خبر شد ... از خود خبرش نیست ، نه از کیف نه از کم ... " فروغی بسطامی "
رهگذر
من افسونی بلد بودم که میخواندم سَحَر میشد... در ایـــن یلـــــدا گرفتــــارم ولـــی یـادم نمیآیـــد..
رهگذر
شاعران از موی صاف و لخت کمتر گفته اند... بس که مضمون در دل موی مجعد ریخته! " حسن زحمتکش "
رهگذر
دل گرفت از من و بشکست ،خدایا برسان ...دلِ دیگر ،که ز من گیرد و دیگر شکند ..... "توفان مازندرانی"
رهگذر
هرچه آید به سرم، باز بگویم گذرد... وای از این عمر، که با "میگذرد"، میگذرد
رهگذر
رفت عقل و رفت صبر و رفت کار ... این چه عشق است این چه درد است این چه کار؟
رهگذر
دلم همیشه به هر جا که هست غمگین است ...میان شادی و من اختلاف دیرین است
رهگذر
اغیار محو چاک گریبان او شدند ...پیراهن دریده ی ما را کسی ندید
رهگذر
زمانه ای ست که بر گریه عیب می گیرند ...نهان کنید ز اغیار چشم تر شده را
رهگذر
یکی را دست حسرت بر بناگوش ...یکی با آنکه میخواهد در آغوش... "سعدی"
رهگذر
چه حسّی داشت غـزلِ خـداحافـظی اَت پــدر... ! مـــادر ، تـــمام ِ مـوهـایـش را کـَـند... !